شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢٣٣ - ران (مطففين١٤/ )
قوم«عاد»اين ساختمانها را مشرف بر جادهها مىساختند تا از فراز آن به استهزاء و مسخرۀ راهروان بپردازند و بعضى هم گفتهاند منظور از اين سخن،كلبههايى بوده است كه بر فراز بلنديها مىساختند و آنجا را مركز لهو و لعب و عياشى قرار مىدادند،ولى از اين سه تفسير،تفسير اول صحيحتر به نظر مىرسد.(ج ٢٩٢/١٥-٢٩٣.)
رىن
ران:(مطففين١٤/.)[*]
از مادّۀ«رين»(بر وزن عين)[ران،يرين،رينا]،به طورى كه«راغب»در كتاب مفردات مىگويد:همان زنگارى است كه روى اشياء قيمتى مىنشيند و به گفتۀ بعضى ديگر از ارباب لغت،قشر قرمز رنگى است كه براثر رطوبت هوا روى آهن و مانند آن ظاهر مىشود كه در فارسى،ما آن را«زنگ»يا«زنگار»مىناميم و معمولا نشانۀ پوسيدن و ضايع شدن آن فلز و طبعا از بين رفتن شفّافيّت و درخشندگى آن است.
و گاه آن را به معنى غلبه و تسلّط چيزى بر شىء ديگر يا افتادن در چيزى كه راه خلاص از آن نيست تفسير كردهاند كه در واقع همه اينها لازمۀ معنى اصلى است[١].(ج ٢٦٢/٢٦-٢٦٣.)
[*]كَلاّٰ بَلْ رٰانَ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ مٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ.«چنين نيست كه آنها خيال مىكنند،بلكه اعمالشان چون زنگارى بردلهايشان نشسته!»مطففين١٤/.
[١] به تفسير فخر رازى،ذيل آيۀ مورد بحث و المنجد،مادّۀ«رين»مراجعه شود.