شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٣٦٤ - سفرة (عبس١٥/ )
در اين آيۀ«مسافح»اسم فاعل و جمع آن مسافحين و مسافحون است[سافح،يسافح، مسافحة و سفاحا]به معنى«زنا كردن»(مادّۀ«سفاح»بر وزن كتاب به معنى«زنا»مىباشد).و چون قرآن در اين گونه امور هميشه از الفاظ كنايى استفاده مىكند آن را كنايه از آميزش نامشروع گرفته است.(جمع مسافحة:مسافحات است).(ج ٣٣٤/٣،ج ١٢/٦.)
س ف ر
اَسْفَر:(مدثر٣٤/.)[*]
از مادّۀ«سفر»(بر وزن فقر)به معنى«باز كردن پوشش و كشف حجاب»است و لذا به زنان بىحجاب«سافرات»گفته مىشود و اين تعبير در آيۀ مورد بحث در مورد طلوع صبح مشتمل بر يك نوع تشبيه زيبا و جالب است،آيه مىگويد:
«و قسم به صبح هنگامى كه نقاب از چهره برگيرد»مدثر٣٤/.(ج ٢٤٦/٢٥.)
مُسْفِرَة:(عبس٣٨/.)[**]
از«اسفار»گرفته شده و چنان كه در قبل نيز اشاره كرديم به معنى«آشكار شدن و درخشيدن»است،همانند طلوع سپيدۀ صبح در پايان شب تاريك.آيۀ مورد بحث به چگونگى حال مؤمنان در روز رستاخيز مىپردازد،مىگويد:«صورتهايى در آن روز گشاده و نورانى است» عبس٣٨/.(ج ١٦٠/٢٦.)
سفرة:(عبس١٥/.)[***]
بر وزن«طلبة»جمع«سافر»از مادّۀ«سفر»(بر وزن قمر)در اصل به معنى« پردهبردارى از چيزى»است و لذا به كسى كه ميان اقوام رفت و آمد دارد تا مشكلات آنها را حل كند و از مبهمات پرده بردارد«سفير»گفته مىشود،به شخص نويسنده نيز«سافر»مىگويند،چرا كه پرده از روى مطلبى بر مىدارد.[****]
[*]وَ الصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ.مدثر٣٤/.
[**]وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ.عبس٣٨/.
[***]بِأَيْدِي سَفَرَةٍ.«به دست سفيرانى است»عبس١٥/.
[****] ابن ابو حاتم از طريق ابن جريج از ابن عباس،واژۀ«سفرة»را به زبان نبطى به معنى«خوانندگان»گفته است.