شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤٤٩ - س١٦٤٨ ائِح (توبه١١٢/ )
بينديشند و وضع خود را روشن سازند و پس از انقضاى چهار ماه يا بايد دست از آيين بتپرستى بكشند و يا آمادۀ پيكار گردند،و مىگويد:
«چهار ماه در زمين آزادانه مهلت داريد سير كنيد و به هركجا مىخواهيد برويد»ولى بعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد.فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ.(ج ٢٨٢/٧.)
سٰائِح:(توبه١١٢/.)[*]
در اصل از مادّۀ«سيح»و«سياحت»به معنى«جريان و استمرار»گرفته شده است.
در اين كه منظور از«سائح»در آيۀ مورد بحث چه نوع سياحت و جريان و استمرارى است در ميان مفسران گفتگوست.
بعضى آن را سير در ميان كانونهاى عبادت گرفتهاند،در حديثى از پيامبر(ص)مىخوانيم:
سِيٰاحَةٌ امَّتىٖ فِي الْمَسٰاجِدِ.«سياحت امّت من در مساجد است»[١]بعضى ديگر«سائح»را به معنى«صائم»و روزهدار گرفتهاند[**]،زيرا روزه يك كار مستمر در سراسر روز است،در حديث ديگرى مىخوانيم كه پيامبر(ص)فرمود:
انّ السّائحين هم الصّائمون.«سائحان روزهدارانند»[٢]بعضى ديگر از مفسران،سياحت را به معنى سير و گردش در روى زمين و مشاهدۀ آثار عظمت خدا و شناخت جوامع بشرى و آشنايى به عادات و رسوم و علوم و دانشهاى اقوام كه انديشه انسان را زنده و فكر او را پخته مىسازد،دانستهاند.
بعضى ديگر از مفسران سياحت را به معنى سير و حركت بهسوى ميدان جهاد و مبارزه با دشمن مىدانند و حديث معروف نبوى را:انّ سياحة امّتى الجهاد فى سبيل اللّه.«سياحت امت
[*]اَلتّٰائِبُونَ الْعٰابِدُونَ الْحٰامِدُونَ السّٰائِحُونَ...«(مؤمنان كسانى هستند كه) توبهكنندگانند و عبادتكاران و سپاسگويان وسياحتكنندگان...»توبه١١٢/.
[١] تفسير الميزان،ذيل آيۀ مورد بحث.
**) در معنى«سائح»آمده است كه در اصل به جهانگردانى مىگفتند كه بدون زاد و توشه راه مىافتادند و با كمكهاىمردم زندگى مىكردند و از آنجا كه روزهدار از غذا امساك مىكند تا وقت افطار فرارسد و از اين نظر شبيه سياحتكنندگاناست اين واژه به شخص«صائم»اطلاق شده است و«راغب»در مفردات مىگويد:روزه بر دو گونه است«روزه حقيقى»كهبه معنى ترك غذا و آميزش است و«روزۀ حكمى»كه به معنى نگهدارى اعضاى بدن از گناهان است و منظور از روزه در اينجا معنى دوم است.اين گفته راغب با توجه به مناسبت مقام،جالب به نظر مىرسد،ولى بايد دانست كه سائح را به معنى كسىكه در طريق اطاعت خدا سير مىكند نيز تفسير كردهاند.(نمونه ج-٢٧٩/٢٤-٢٨٠.)
[٢] تفسير نور الثقلين و بسيارى از تفاسير ديگر.