شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٥٣٤ - شهداء (نساء٦٩/ )
برحق مىدهد و گاهى بهوسيلۀ عمل و كشته شدن در راه اهداف پاك،و به هر حال«شهود» (جمع شاهد)به معنى«حضور توأم با مشاهده»است،خواه با چشم ظاهر باشد يا چشم دل،و اگر به گواه،شاهد و شهيد اطلاق مىشود به خاطر حضور و مشاهدۀ صحنه است،همان گونه كه اطلاق اين واژه بر«شهيدان راه خدا»به خاطر حضورشان در ميدان جهاد است،بنابراين هرجا قلمرو احاطه حسّى و علمى انسان است«عالم شهود»و آنچه از اين قلمرو بيرون است«عالم غيب»محسوب مىشود،ولى همه اينها در برابر علم خدا يكسان است،چرا كه وجود بىپايان او همه جا حاضر و ناظر است و جايى از قلمرو علم و حضور او بيرون نيست.
واژۀ شهيد و شهدا در قرآن مجيد غالبا به معنى گواهان بر اعمال و گاه به معنى شهيدان راه خدا،اطلاق شده است.
البته«شهيد»در فرهنگ اسلامى منحصر به كسانى نيست كه در ميدان جهاد كشته مىشوند، هرچند آنها از روشنترين مصداق آنند،بلكه تمام كسانى كه عقيده حق دارند و در مسير حق گام بر مىدارند و در همين راه از دنيا مىروند،طبق روايات اسلامى،در زمرۀ شهدا هستند[١].
بنابراين«شهادت»در فرهنگ اسلام دو معنى متفاوت دارد:معنى«خاص»و ديگرى معنى گسترده و«عام».
معنى خاص شهادت همان كشته شدن در معركه جنگ در راه خداست كه احكام خاصى در فقه اسلامى دارد،از جمله عدم نياز شهيد به غسل و كفن،بلكه با همان لباس خونين دفن مىشود! اما معنى وسيع شهادت آن است كه انسان در مسير انجام وظيفۀ الهى كشته شود،يا بميرد.
هركس در حين انجام چنين وظيفهاى به هر صورت از دنيا برود«شهيد»است.
لذا در روايات اسلامى آمده است كه چند گروه،شهيد از دنيا مىروند:
١)از پيامبر گرامى اسلام(ص)نقل شده:اذا جاء الموت طالب العلم و هو على هذا الحال مات شهيدا.«كسى كه در طريق تحصيل علم از دنيا برود شهيد مرده است!»[٢].
٢)امير مؤمنان على(ع)مىفرمايد:من مات منكم على فراشه و هو على معرفة حقّ ربّه و حقّ رسوله و أهل بيته مات شهيدا.«كسى كه در بستر خويش از دنيا رود،اما معرفت حق پروردگار و معرفت واقعى پيامبر او و اهل بيتش را داشته باشد،شهيد از دنيا رفته است!»[٣]
١)براى استفاده از اين روايات،رجوع شود به:تفسير مجمع البيان،جلد ٩،صفحه ٢٣٨ و نيز نهج البلاغه،خطبۀ ١٩٠و همچنين دربارۀ«مقام والاى شهيدان»به تفسير نمونه،جلد ٢١،صفحه ٤٠٥ به بعد(با توضيح و شرح روايات مفصل).
٢) سفينة البحار،ج ١،مادّۀ«شهد».
[٣] نهج البلاغه،خطبۀ ١٩٠(آخر خطبه).