شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤٣٠ - سَيّد (يوسف٢٥/ )
بىايمان مردمى رو سياهند،در جهان ديگر اين رو سياهى و رو سفيدى«مجازى»دنيا شكل «حقيقى»به خود مىگيرد و صاحبان آنها با چهرههاى سفيد و درخشان و يا سياه و تاريك محشور مىگردند(ج ٤٥/٣.)
سُود:(فاطر٢٧/.)[*]
جمع«اسود»به معنى«سياه»است.آيۀ مورد بحث ناظر به تنوع جادههاى كوهستانى است كه با الوان مختلف(سفيد و سرخ و گاه به رنگ كاملا سياه)از يكسو زيبايى خاصى به كوهها مىبخشد و ازسوىديگر سببى براى پيدا كردن راهها و گم نشدن در جادههاى پرپيچوخم كوهستانى است و در نهايت دليل است بر قدرت خداوند بر همه چيز[**].
اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه خود كوهها همانند خطوط و جادههايى است كه بر سطح زمين كشيده شده است كه مخصوصا از فاصلههاى دور كاملا محسوس است، خطوطى است كه بعضى سفيد و بعضى سرخرنگ و بعضى سياه پررنگ است،خطوطى است كه دست تقدير پروردگار بر چهرۀ زمين ترسيم كرده[١].(ج ٢٤٤/١٨-٢٤٥.)
سَيّد:(يوسف٢٥/.)[***]
به كسى گفته مىشود كه متولّى امر نوع مردم باشد و در قسمت زندگى و معاش از آنان سرپرستى كند و يا در فضيلتى از فضايل بر آنان برترى داشته باشد،ولى از نظر استعمال به شريف و بزرگ قوم اطلاق مىشود،زيرا تولّى نامبرده مستلزم شرافت اوست،شرافت در حكم و فرمان، يا شرافت در مال،و يا فضيلت ديگر.جمع آن«ساده»است(الميزان).
بعضى از مفسران گفتهاند طبق عرف و عادت مردم مصر،زنها شوهر خود را«سيّد»خطاب مىكردند و در فارسى امروز هم زنان از همسر خود تعبير به«آقا»مىكنند.(ج ٣٨٣/٩.)
[*]...وَ مِنَ الْجِبٰالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَ حُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوٰانُهٰا وَ غَرٰابِيبُ سُودٌ.«و از كوهها نيز(به لطف پروردگار)جادههايىآفريده شده به رنگ سفيد و سرخ با الوان مختلف،و(گاه)به رنگ كاملا سياه!»فاطر٢٧/.
[**] به طورى كه بعضى از كتب لغت مانند«لسان العرب»و بعضى از مفسران تصريح كردهاند«سود»در آيۀ موردبحث بدل از«غرابيب»(جمع غربيب به معنى سياه پررنگ )است،زيرا در مورد رنگها تأكيد مقدم نمىشود(قابل توجه استكه«غرابيب»تأكيد بيشترى از نظر سياهى در بر دارد تا«سود»لذا گفتهاند در اصل«سود غرابيب»بوده است.
[١] تفسير الميزان،ج ٤٢/١٧.
[***]...وَ أَلْفَيٰا سَيِّدَهٰا لَدَى الْبٰابِ...«...آن دو،آقاى آن زن را دم در يافتند...»يوسف٢٥/.