شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٤٦ - ذو القرنين (كهف٨٣/ )
آيۀ مورد بحث در مورد داستان موسى(ع)و فرعون است كه پس از مشورتها سرانجام اطرافيان به فرعون «گفتند:موسى و برادرش را مهلتى ده(و در كار آنها عجله مكن)و به تمام شهرها(ى مصر) مأموران براى بسيج اعزام كن».
آرى چنين است سنت جباران در هر عصر و هر زمان،به هنگامى كه بر اوضاع مسلّطند همه چيز را مال خود مىشمارند و همه را بردگان خويش،و جز منطق استبداد چيزى نمىفهمند، اما به هنگامى كه پايههاى تخت بيدادگرى خود را لرزان و حكومت خويش را در خطر ببينند موقتا از تخت استبداد پايين مىآيند و دست به دامن مردم و آرا و افكار آنها مىشوند،مملكت را مملكت مردم و آب و خاك را از آنان مىدانند و آراى آنها را محترم مىشمارند،اما با فرونشستن طوفان باز همان كاسه است و همان آش.(ج ٢١٨/١٥-٢١٩.)
مُرْجَون:(توبه١٠٦/.)[*]
از«ارجاء»گرفته شده به معنى«تأخير و توقيف»است و در اصل از«رجاء»كه به معنى «اميدوارى»است اشتقاق يافته و از آنجا كه گاهى انسان چيزى را به اميد هدفى به تأخير مىاندازد اين كلمه به معنى تأخير آمده است،ولى تأخيرى كه با يك نوع اميدوارى و گاه توأم با خوف بوده باشد.
در آيۀ مورد بحث اشاره به گروهى از گنهكاران شده است كه پايان كار آنها درست روشن نيست،نه چنانند كه مستحق رحمت الهى باشند و نه چنانند كه بتوان از آمرزش آنها بكلّى مأيوس بود،لذا قرآن دربارۀ آنها مىگويد:
«گروهى ديگر واگذار به فرمان خدا شدهاند(كارشان متوقف بر فرمان خداست)يا آنها را مجازات مىكند و يا توبۀ آنها را مىپذيرد...» در حقيقت اين گروه نه چنان ايمان پاك و محكم و اعمال صالح روشنى دارند كه بتوان آنها را سعادتمند و اهل نجات دانست،و نه چنان آلوده و منحرفند كه بشود قلم سرخ به روى آنان كشيد و آنها را شقاوتمند دانست تا لطف الهى(البته با توجه به مقتضيات روحى و موقعيت آنان) با آنها چه معامله كند.(ج ١٣٠/٨.)
*)وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللّٰهِ إِمّٰا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمّٰا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ...توبه١٠٦/.