شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٩٨ - ذو القرنين (كهف٨٣/ )
كشتى را هم«ركوب»گويند،همچنان كه در آيۀ مورد بحث آمده است:
«هنگامى كه بر كشتى سوار مىشوند(فَإِذٰا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ)خدا را با اخلاص مىخوانند (و غير او را فراموش مىكنند)اما هنگامى كه آنها را از طوفان و گرداب رهايى مىبخشد و به خشكى مىرساند باز مشرك مىشوند»عنكبوت٦٥/.
آيۀ فوق به سراغ فطرت و سرشت انسانى و تجلى نور توحيد در بحرانىترين حالات،در درون جان انسانها مىرود.
آرى شدايد و طوفانها زمينهساز شكوفايى فطرت آدمى است،چرا كه نور توحيد در درون جان همۀ انسانها نهفته است،آداب و رسوم خرافى،تربيتهاى غلط،تلقينهاى سوء،پردههايى برآن مىافكند،ولى هنگامى كه طوفانها از هر سو مىوزد و گردابهاى مشكلات در برابر انسان نمايان مىشود و دست خود را از همۀ اسباب ظاهرى كوتاه مىبيند بىاختيار به سراغ عالم ماوراء طبيعت مىرود و هرگونه فكر شركآلود را از دل مىزدايد و در كوره اين حوادث-به مصداق«مخلصين له الدّين»از هر ناخالصى خالص مىشود.
كوتاه سخن آنكه هميشه يك نقطه نورانى در درون قلب انسان وجود دارد كه خط ارتباطى او با جهان ماوراء طبيعت،و نزديكترين راه بهسوى خداست.
تعليمات غلط و غفلت و غرور،مخصوصا به هنگام سلامت و وفور نعمت،پردههايى برآن مىافكند،اما طوفانهاى حوادث اين پردهها را مىدرد و خاكسترها را كنار مىزند و آن نقطه نورانى آشكار مىشود.(ج ٣٤٠/١٦-٣٤١.)
لَتَرْكَبُنَّ:(انشقاق١٩/.)[*]
پيرامون مادّه اصلى اين واژه در قبل سخن گفتيم و آيۀ مورد بحث دربارۀ سير تكاملى انسان بهسوى خداوند است و براى تأكيد اين مطلب چند سوگند ياد شده است:
«سوگند به شفق»(فَلاٰ أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ)«سوگند به شب و آنچه را از امور پراكنده جمع مىكند»(وَ اللَّيْلِ وَ مٰا وَسَقَ)«و سوگند به ماه آنگاه كه كامل شود(و به صورت بدر در مىآيد)»(وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ)«كه همۀ شما دائما از حالى به حال ديگر منتقل مىشويد»(لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ).
(آفريد تا بعضى را سوار شويد و از بعضى تغذيه كنيد»مؤمن٧٩/.
*)لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ.«كه همۀ شما دائما از حالى به حال ديگر منتقل مىشويد»انشقاق١٩/.