شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤١ - اَدْعِي١٦٤٨ اء (احزاب٣٧/ )
تقاضاى از خداوند و دعا كردن ندارد[١].
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از «ذو دعاء عريض» تقاضاى از خداوند نيست،بلكه جزع و فزع فراوان است.شاهد اين سخن آيۀ ٢٠ سورۀ معارج است كه مىفرمايد:
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً.«انسان حريص آفريده شده،هنگامى كه ناراحتى به او رسد بسيار جزع و فزع مىكند».
يا اين كه اين دو حالت در دو مرحله به اين گونه افراد كمظرفيت دست مىدهد،در ابتدا شروع به دعا و تقاضاى زياد از پير و پيغمبر مىكنند و فرياد و جزع و فزع سر مىدهند،امّا چيزى نمىگذرد كه حالت يأس سراسر وجود آنها را فراگرفته مأيوس و خاموش مىشوند.[*]
(ج ٣٢٠/٢٠ و ٣٢٣ و ٣٢٧.)
اَدْعِيٰاء:(احزاب٣٧/.)[**]
به معنى«پسر خواندگان»جمع«دَعِىّ»(پسر خوانده).يعنى فرزندى كه از پدر ديگرى است و او را به خود نسبت دهى و مانند فرزند خود بدانى.
آيۀ مورد بحث بخشى از داستان معروف«زيد»و همسرش«زينب»است كه يكى از مسائل حسّاس زندگانى پيامبر گرامى اسلام(ص)به شمار مىرود.
زيد بن حارثه كه پيامبر(ص)وى را آزاد كرده بود همچون فرزند خويش گرامىاش مىداشت،از آيات قرآن چنين استفاده مىشود كه ميان زيد و زينب،مشاجرهاى در گرفته بود و اين مشاجره ادامه يافت و در آستانۀ جدايى و طلاق قرار گرفت،پيامبر(ص)كرارا و مستمراً او را نصيحت مىكرد و از جدايى و طلاق بازمىداشت .
آيا اين مشاجره به خاطر عدم توافق وضع اجتماعى زينب با زيد بود كه او از يك قبيلۀ سرشناس و اين يك بردۀ آزاد شده بود؟
[١]به نقل از تفسير الميزان،ج ٤٢٨/١٧-ولى اين تفسير با توجه به اين كه آيات فوق در مورد مذمت اين گونه اشخاصاست،در حالى كه قطع اميد از اسباب ظاهرى كردن و روى به خدا آوردن نه تنها عيب نيست بلكه شايستۀ مدح و تمجيد استزياد مناسب به نظر نمىرسد.
[*] خوانندگان محترم مىتوانند دربارۀ فلسفه دعا و مفهوم آن و نيز شرايط اجابت دعا به تفسير نمونه،جلد اول،صفحه٦٣٨ به بعد مراجعه فرمايند.
[**]...فَلَمّٰا قَضىٰ زَيْدٌ مِنْهٰا وَطَراً زَوَّجْنٰاكَهٰا لِكَيْ لاٰ يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوٰاجِ أَدْعِيٰائِهِمْ إِذٰا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً...احزاب٣٧/.