شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ١٧٠ - ذو القرنين (كهف٨٣/ )
همچنين در آيۀ ٣٢ سوره نازعات مىخوانيم:
وَ الْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا.كه در اين آيه واژۀ«ارسا»از مادّۀ«رسو»(بر وزن رسم)به معنى«ثابت بودن»است و«ارسا»معنى متعدى آن را مىرساند،يعنى كوهها را ثابت و پابرجا كرد.[*]
(ج ٥٣/١١،ج ٣٩٧/١٣،ج ١٠٢/٢٦ و ١١٣.)
ر ش د
رُشْد:(بقره٢٥٦/.)[**]
از نظر لغت عبارت است از« راهيابى يا راه يافتن به مقصد و رسيدن به واقع»همچنان كه آيه مورد بحث مىگويد:
«در قبول دين اكراهى نيست(زيرا)راه راست از راه منحرف آشكار شده است...»(...قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ...)بقره٢٥٦/.
به طورى كه ملاحظه مىشود كلمۀ«رشد»در اين آيه در برابر«غىّ»كه به معنى«انحراف پيدا كردن از حقيقت و دور شدن از واقع»است آمده است.
واژۀ«رشاد»به فتح راء به همان معناست،يعنى از گمراهى به راه راست آمدن[رشد، يرشد،رشدا و رشادا]و«راشد و رشيد»اسم فاعل و وصف از آن است كه دلالت بر استوارى و پابرجا بودن راه مىكند:...أُولٰئِكَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ.حجرات٧/.و...رَجُلٌ رَشِيدٌ.هود٧٨/.كلمۀ «مرشد»نيز از همين مادّه گرفته شده و به معنى«راهنما و نشاندهندۀ راه»است،چنان كه در آيۀ ١٧ سوره كهف آمده است:...وَلِيًّا مُرْشِداً.(ج ٢٠٤/٢،ج ٤٢٨/١٣.)
ر ص د
رصد:(جن٢٧/.)[***]
بر وزن«صدف»در اصل معنى«مصدرى»دارد و به معنى«آمادگى براى مراقبت از
*)دربارۀ مادّۀ«رسو»و مشتقات آن رجوع شود به تفسير نمونه،جلد ٤١/٧(ذيل آيۀ /١٨٧اعراف)و جلد ٤٠/١٨(ذيل آيۀ /١٣سبأ).
**)لاٰ إِكْرٰاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ...بقره٢٥٦/.
***)...فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً.جن٢٧/.