شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٣١٣ - مساجد (جن١٨/ )
توحيد چنين مىگويد:
«مساجد از آن خداست،در اين مساجد احدى را با خدا نخوانيد»جن١٨/.
در اين كه منظور از«مساجد»در اين جا چيست؟تفسيرهاى گوناگونى ذكر شده:
نخست اين كه:منظور مكانهايى است كه در آنجا براى خدا سجده مىشود كه مصداق اكمل آن،مسجد الحرام و مصداق ديگرش ساير مساجد،و مصداق گستردهترش،تمام مكانهايى است كه انسان در آنجا نماز مىخواند و براى خدا سجده مىكند و به حكم حديث معروف پيغمبر(ص)كه فرمود:
جعلت لى الارض مسجدا و طهورا.«تمام روى زمين،سجدهگاه و وسيلۀ طهور(تيمّم كردن)براى من قرار داده شده[١]»همه جا را شامل مىشود.
و به اين ترتيب پاسخى است به اعمال مشركان عرب و مانند آنها كه خانۀ كعبه را بتكده ساخته بودند و به اعمال مسيحيان منحرف كه به سراغ«تثليث»رفته و در كليساهاى خود خدايان سهگانه را مىپرستيدند،قرآن مىگويد:تمام معابد،مخصوص خداست و در اين معابد، جز براى خدا سجده نمىتوان كرد و پرستش غير او ممنوع است.
دوم اين كه منظور از«مساجد»اعضاى هفتگانه سجده است،اين اعضا را تنها براى خدا بايد بر زمين گذاشت و براى غير او جايز نيست،چنان كه در حديث معروفى از امام نهم «محمد بن على الجواد»(ع)نقل شده است كه معتصم عباسى در مجلسى كه از فقهاى اهل سنت در آن جمع بودند سؤال كرد كه دست دزد را از كدام قسمت بايد بريد؟بعضى گفتند:
از مچ،و به آيۀ تيمّم استدلال كردند،بعضى ديگر گفتند:از مرفق و به آيۀ وضو استدلال كردند.«معتصم»از آن حضرت دراينباره توضيح خواست،حضرت،نخست از او«درخواست كرد كه از سؤال خود صرف نظر كند و چون اصرار كرد،فرمود:آنچه آنها گفتند همه خطاست، تنها بايد چهار انگشت از مفصل انگشتان بريده شود و كف دست و انگشت شست باقى بماند، هنگامى كه معتصم جوياى دليل شد،امام به كلام پيغمبر(ص)كه سجود بايد بر هفت عضو باشد پيشانى و دو دست و دو سر زانوها و پاها استدلال كرد و سپس افزود اگر از مچ يا مرفق بريده شود دستى براى او باقى نمىماند كه سجده كند،در حالى كه خداوند فرمودهوَ أَنَّ الْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ.
يعنى اين اعضاى هفتگانه مخصوص خداست و آنچه مخصوص خداست نبايد قطع كرد.اين سخن،اعجاب معتصم را برانگيخت و دستور داد برطبق حكم آن حضرت دست دزد را از مفصل
[١]وسائل الشيعه،ج ٩٧٠/٢،حديث ٣.