شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٤٤٥ - سَوّى١٦٤٨ (اعلى٢/ )
خاطر برازندگى اندام و مشخص بودن چهره،و يا به خاطر تعليم و تربيت آنها و آمادگى براى سوارى در ميدان جنگ بوده است.
واژۀ«مسوّمة»در سورههاى:هود٨٣/ و ذاريات٣٤/ به همين معنا آمده است.
(ج ٣٤٠/٢،ج ٣٥٦/٢٢.)
سيٖما:(الرحمن٤١/.)[*]
در اصل به معنى«هيئت،علامت و نشانه»است و هرگونه علامت و نشانهاى را كه در صورت و يا ساير نقاط بدن باشد شامل مىشود،هرچند در استعمالات روزمره فارسى به نشانههاى صورت و وضع ظاهرى چهره گفته مىشود،چرا كه علايم خوشحالى و بدحال بيشتر در صورت نمايان است و غالبا به هنگام ذكر اين لفظ،صورت تداعى مىشود.[**](ج ١١٥/٢٢، ج ١٥٦/٢٣.)
س و ى
سَوّىٰ:(اعلى٢/.)[***]
از«تسويه»گرفته شده[سوّى،يسوّى،تسوية]به معنى«نظام بخشيدن و مرتب كردن و موزون ساختن چيزى»است و مفهوم گستردهاى دارد كه تمام نظامات جهان را(دقيقا)شامل مىشود،اعم از نظاماتى كه بر منظومهها و كواكب آسمان حاكم است و يا آنچه بر مخلوقات زمينى،مخصوصا انسان از نظر جسم و جان،و اين كه بعضى از مفسران آن را تنها به نظام خاص انسان(دست و پا و چشمها و ساير اعضا كه هركدام طبق نظام به نحوى كه هر عضوى در جايى
[*]يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمٰاهُمْ...«مجرمان با قيافههايشان شناخته مىشوند»الرحمن٤١/.
[**] نظراتى در اصل واژۀ«سيما»اظهار شده است:١.اصل آن«وسمى»بوده«واو»از موضع«فاء»در محل«عين»،نشسته و«سومى»گشته و«واو»نيز به«ياء»بدلشده است.٢.«ياء»آن در اصل«واو»بوده است و گاه هم با مدّ گفته مىشود.٣.اصل آن از«سمة»است و آن علامت باشد.«به نقل از تبيين اللغات لتبيان الآيات».
[***]اَلَّذِي خَلَقَ فَسَوّٰى.«همان خدايى كه آفريد و منظم كرد»اعلى٢/.