شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٣٨٥ - سَلْسَبيل (انسان١٨/ )
شويد و يكباره به شما حملهور شود.
ولى از آنجا كه ممكن است ضرورتهايى پيش بيايد كه حمل سلاح و وسايل دفاعى هر دو با هم به هنگام نماز مشكل باشد و يا به خاطر ضعف و بيمارى و جراحاتى كه در ميدان جنگ بر افراد وارد مىشود،حمل سلاح و وسايل دفاعى توليد زحمت كند،در پايان آيه چنين دستور مىدهد:
«و گناهى بر شما نيست اگر از باران ناراحت باشيد و يا بيمار شويد كه در اين حال سلاح خود را بر زمين بگذاريد»(ج ١٠٠/٤-١٠١.)
سلخ
نَسْلَخُ:(يس٣٧/.)[*]
از مادّۀ«سلخ»(بر وزن بلخ)،«راغب»در مفردات مىگويد:
«سلخ»به معنى«كندن پوست حيوان»است[**]و به كندن«زره»از تن و نيز پايان يافتن ماه[***]اطلاق شده است،ولى بعضى از مفسران مىگويند اين در صورتى است كه«سلخ»با«عن» متعدى شود و اگر با«من»متعدى شود به معنى«خارج ساختن»است،ولى دليل روشنى براى اين تفاوت در كتب لغت نيافتيم،هرچند در«لسان العرب»آمده است:
انسلخ النّهار من اللّيل خرج منه خروجا.
ولى ظاهر اين است كه اين از همان معنى اول گرفته شده.(ج ١٢/٧ و ٢٩٢،ج ٣٨٠/١٨.)
سلسبيل
سَلْسَبيل:(انسان١٨/.)[****]
(من اعلام القرآن)نوشيدنى بسيار لذيذى را مىگويند كه به راحتى در دهان و گلو جارى
[*]وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهٰارَ فَإِذٰا هُمْ مُظْلِمُونَ.«شب براى آنها(نيز)نشانهاى است)از عظمت خدا)ما روز را ازآن بر مىگيريم ناگهان تاريكى آنها را فرامىگيرد »يس٣٧/.
[**] سلخ الشّاة.«پوست گوسفند را كند»
[***]فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ...«هنگامى كه ماههاى حرام پايان يافت مشركان راهركجا بيابيد به قتل برسانيد...»توبه٥/.
[****]عَيْناً فِيهٰا تُسَمّٰى سَلْسَبِيلاً.«چشمهاى در بهشت كه نامش سلسبيل است»انسان١٨/.