شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٣٥٩ - مُسَيْطِر و مُصَيْطِر (غاشيه٢٢/ )
اين رو به كلماتى كه در رديف هم قرار دارند و به اصطلاح صف كشيدهاند،«سطر»مىگويند.
به اين ترتيب اسطوره به معنى نوشتهها و سطورى است كه از ديگران يادگار مانده و از آنجا كه در نوشتههاى پيشين،افسانهها و خرافات وجود دارد،اين كلمه معمولا به حكايات و داستانهاى خرافى و دروغين گفته مىشود.
واژۀ«اساطير»در قرآن ٩ بار تكرار شده كه غالبا از سوى كفار بىايمان براى توجيه مخالفت خود در برابر دعوت پيامبران الهى بيان شده است.
عجيب اين كه هميشه كلمۀ«اساطير»را با«اوّلين»توصيف مىكردند،تا ثابت كنند اينها تازگى ندارد! بعضى واژۀ«اساطير»را جمع جمع دانستهاند به اين ترتيب كه«اساطير»را جمع«اسطار» و«اسطار»را جمع«سطر»دانستهاند و بعضى معتقدند«اساطير»از جمعهايى است كه مفرد از جنس خود ندارد،ولى مشهور همان است كه در بالا اشاره كرديم.(ج ١٩٨/١١،ج ٢٩٧/١٤، ج ٢٦١/٢٦.)
مُسَيْطِر و مُصَيْطِر:(غاشيه٢٢/.)[*]
هر دو واژه اسم فاعل از ماده«سطر»به معنى«سطور كتاب»است و«مسيطر»كسى است كه سطربندى مىكند و سطور كتاب را منظّم مىسازد،سپس به عنوان هر شخصى كه بر چيزى مسلط باشد و خطوط آن را تنظيم كند،يا او را به اجبار وادار بر انجام كارى كند اطلاق شده است و«مصيطرون»كه در آيۀ ٣٧[**]سورۀ طور آمده است نيز در اصل از«سطر»گرفته شده كه به معنى صفوف كلمات به هنگام نوشتن است و«مسيطر»همانطور كه در بالا اشاره شد به كسى گفته مىشود كه بر امرى تسلّط داشته باشد و به آن خط دهد،همان گونه كه نويسنده بر سطور كلام خويش تسلط دارد(بايد توجه داشت كه اين كلمه هم با«صاد»و هم با«سين»نوشته مىشود و هر دو به يك معنى است هرچند رسم الخط مشهور قرآن با«صاد»مىباشد).(ج ٤٥٥/٢٢، ج ٤٣٣/٢٦.)
[*]لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ.«تو مسلط بر آنها نيستى كه مجبورشان(بر ايمان)كنى»غاشيه٢٢/.
[**]أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ.«آيا خزاين پروردگارت نزد آنهاست؟يا بر همه چيز عالم سيطرهدارند؟!»طور٣٧/.