شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه - شریعتمداری، جعفر - الصفحة ٢١٥ - تَرْهَقُهُم (قلم٤٣/ )
ديگرى از داستان صالح و قومش را مىخوانيم و آن مربوط به توطئه قتل صالح از ناحيۀ ٩ گروهك كافر و منافق و خنثى شدن توطئه آنهاست،مىگويد:
«در آن شهر(وادى القرى)٩ گروهك بودند كه در زمين فساد مىكردند و مصلح نبودند» نمل٤٨/.
با توجه به معنى واژۀ«رهط»روشن مىشود كه اين گروههاى كوچك كه هركدام براى خود خطى داشتند،در يك امر مشترك بودند و آن فساد در زمين و به هم ريختن نظام اجتماعى و مبادى اعتقادى و اخلاقى بود،ضمنا هريك از اين گروهكها،رئيس و رهبرى داشتند و احتمالا هركدام به قبيلهاى منتسب بودند.(ج ٤٩٥/١٥.)
ر ه ق
تَرْهَقُهُم:(قلم٤٣/.)[*]
از مادّۀ«رهق»[**](بر وزن شفق)در اصل به معنى«پوشاندن چيزى با قهر و غلبه»و نيز به معنى كارهاى سخت(سختگيرى)و مبتلا ساختن به انواع عذاب و بالاخره به معنى تكليف كردن آمده است.
آيۀ مورد بحث دربارۀ سرنوشت شوم كافران در روز رستاخيز است كه آنها در آن روز از اعمال خود نادم و شرمندهاند و«اين در حالى است كه چشمهاى آنها از شدت وحشت به زير افتاده و پردهاى از ذلت و خوارى آنها را پوشانده است»(خٰاشِعَةً أَبْصٰارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ)قلم ٤٣/.
همچنين در آيۀ ٧٣ سورۀ كهف مىخوانيم:[***]
«(موسى)گفت مرا به خاطر اين فراموشكارى مؤاخذه مكن و بر من به خاطر اين امر سخت مگير»(وَ لاٰ تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً).
در جملۀ بالا منظور از«لا ترهقنى»(بر من سخت مگير)اين است كه مرا به زحمت ميفكن
[*]خٰاشِعَةً أَبْصٰارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ.قلم٤٣/.
[**]...فَلاٰ يَخٰافُ بَخْساً وَ لاٰ رَهَقاً.«...ديگر از نقصان خير و ثواب و از احاطه رنج و عذاب بر خود هيچ نترسد»جن١٣/.
[***]قٰالَ لاٰ تُؤٰاخِذْنِي بِمٰا نَسِيتُ وَ لاٰ تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً.كهف٧٣/.