ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٠٤ - باب پنجاه و دوم در سماع
جعفر گويد ابن زيرى از شاگردان[١] جنيد بود و پيرى بزرگوار بود فاضل[٢]، جون بوقت سماع حاضر بودى[٣] اگر ويرا خوش آمدى ازار فروكردى[٤] [و بنشستى[٥]] و گفتى صوفى با دل خويش بود[٦] و اگر ويرا خوش نيامدى گفتى سماع خداوندان دلرا بود و برفتى[٧].
رويم را پرسيدند از وجود صوفيان بوقت[٨] سماع، گفت [ايشان] معنيها بينند كه ديگران [آن[٩]] نبينند، اشارت ميكند ايشانرا كه[١٠] بمن شتابيد، ايشان بدان شادى [و] تنعّم مىكنند پس حجاب افتد از شادى با گريستن گردند، از ايشان كس بود[١١] كه جامه بدرد، كس بود كه بانگ كند و كس بود كه بگريد، هر كسى بر قدر حال[١٢] خويش.
حصرى روزى سخن ميگفت اندر ميان سخن وى ميرفت[١٣] چه كنم سماعى كه منقطع گردد چون مستمع آن سماع[١٤] منقطع شود، سماع بايد كه متّصل بود
[١] - مب: بو جعفر ديرى از اصحاب. اصل: ابن زيد. مطابق متن عربى اصلاح شد.
[٢] - مب: فاضل و بزرگوار بود.
[٣] - مب: آمدى.
[٤] - مب: فرو گرفتى.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: سازد.
[٧] - متن عربى: و مر و اخذ نعله. و نعلين خود برگرفتى و برفتى.
[٨]- مب: نزديك.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: آن معانى بايشان اشارت كند كى الى الى.
[١١] - مب: آن شادى باندوه گردد كس بود ازيشان.
[١٢] - مب: هر يك برحسب طاقت.
[١٣] - مب: در ميان سخن گفت.
[١٤] - مب: گوينده.