ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١١٧ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
جوانى ويرا مهمان كرد، اين جوان او را خدمت همىكرد، اندر ميانه بيفتاد و بيهوش شد.
اين درويش پرسيد از حال وى، گفتند او را عمزاده است دلش بوى گرم است اين دختر[١] در خيمه فراز رفت اين جوان نگاه كرد دامنش بديد زهره وى آب شد آن درويش بدر خيمه شد گفت غريبان را در ميان شما حرمت است بشفاعت آمدهام بر آن جوان رحمت كن كى اندر حالى صعب است آن زن گفت عظيم سليم دلى، او را طاقت گرد دامن ما نيست[٢] طاقت ديدار ما كى دارد.
عام اين طايفه را عيش اندر تجلّى بود و بلا اندر ستر، امّا خاصگان ميان طيش و عيش باشند چون تجلّى كند ايشانرا، سبكى و طربى اندر ايشان پديدار آيد و چون برايشان بپوشد با حال عيش آيند و گويند خداوند تعالى موسى را گفت و ما تلك بيمينك يا موسى. مراد آن بود تا برو پوشيده گردد بدان سؤال از آنچه كشف كرده بود بسماع نابيوسان[٣] و پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت انّه ليغان على قلبى حتّى استغفر اللّه فى اليوم سبعين مرّة و استغفار طلب ستر بود[٤] كه وى خبر ميدهد از طلب ستر بر دلش بوقت هيبت حقيقت و سلطان مكاشفت از بهر آنك خلق را بقا نبود با وجود حق، و اندر خبر همىآيد. لو كشف عن[٥] وجهه لا حرقت سبحات وجهه ما ادرك بصره.
و از آن جمله محاضره و مكاشفه و [مشاهده] است. محاضره ابتدا بود و مكاشفت از پس او بود و از پس اين هر دو مشاهده بود، محاضرت حاضر آمدن دل بود و بود از تواتر برهان بود[٦] و آن هنوز وراء پرده بود
[١] - اصل: زن.
[٢] - مب: سليم دل مردى اى كسى طاقت دامن ما نمىدارد.
[٣] - مب: مقصود آن بود تا آنچ كشف گشته بود بسماع ناگهان بدين سؤال پوشيده گردد.
[٤] - متن عربى: لان الغفر هو الستر و منه غفر الثوب و المغفر و غيره.
[٥] - اصل: على.
[٦] - اصل: دل بود بتواتر برهان. مب: مطابق متن عربى است.