ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٦ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
فرمان يافت.
مردى اندر نزديك وى شد گفت مرا وصيّتى كن گفت مردگان منتظر تواند.
كسى ديگر اندر نزديك وى شد سبوئى ديد آفتاب بر وى افتاده گفت برنگيرى از آن آفتاب گفت چون بنهادم آفتاب نبود از خداى شرم دارم كه اندر حظّ نفس خويش سعى كنم. كسى ديگر در نزديك او شد و بسيار اندر وى همىنگريست، گفت ندانى كه بسيار نگريستن كراهيت دارد همچنانك بسيار گفتن.
ابو ربيع واسطى گويد كه داود طائى را گفتم مرا وصيّتى كن، گفت از دنيا روزه فراگير و مرگ عيد خويش كن و از مردمان بگريز چنانك از شير گريزى.
و از ايشان بود ابو على شقيق بن ابراهيم البلخى از پيران خراسان بود و او را زبانى بود اندر توكّل و استاد حاتم اصمّ بود.
و سبب توبه او آن بود كه وى توانگر زاده بود و بتجارة بيرون شد بتركستان اندر حالت جوانى در بت خانه شد، خادمى را ديد در آن بت خانه سر و موى روى[١] باز كرده بود و جامه سرخ پوشيده ارغوانى[٢] شقيق خادم را گفت تو را آفريدگارى است زنده و عالم او را پرستنده و تو بتى را ميپرستى كه از او نه خير آيد و نه شر.
گفت اگر چنين است كه تو همىگوئى قادر نيست كى تو را روزى دهد بشهر تو تا تو اينجا نبايستى آمد، شقيق را از آن بيدارى افتاد و طريق زهد پيش گرفت.
و گويند سبب توبه او آن بود كه قحطى افتاد و مردمان اندوهگن بودند، بندهاى را ديد كه بازى همىكرد گفت يا غلام چيست اين نشاط و مردمان چنين اندوهگن، غلام گفت مرا از آنچه كه خواجه مرا ديهى است خاص او را، و چندانك او را بايد از آنجا ارتفاع يابد، ما را بىبرگى نباشد، او را بيدارى افتاد،
[١] - ظ: موى سر و روى.
[٢] - مب: خادمى را ديد كه آن بت همىپرستيد، سر و ريش سترده و جامه سرخ پوشيده ارغوانى.