ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧٢١ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
[يكى از بزرگان گويد هر شب دعا كردمى، رابعة العدويّه را، شبى بخواب ديدم او را، مرا گفتى كه آن هديهاى تو هر شب بما مىرسد، بر طبقهاى نور، سر پوشيده، بميزرهاى نور[١]].
روايت كنند از سمّاك حرب كه او گفت چشم من پوشيده شد[٢] در خواب ديدم كه يكى مرا گفت بكنار فرات شو، چشمها در ميان آب[٣] باز كن، چنان كردم بينا شدم[٤].
بشر حافى را بخواب ديدند [گفتند[٥]] خداى با تو چه كرد گفت [چون[٦]] خدايرا [عزّ و علا[٧]] ديدم، مرا گفت [مرحبا[٨]] يا بشر آن روز كه ترا اجل رسيد[٩] هيچكس نبود بر همه روى زمين، دوستر بر من، از تو.
[١] - مب: ندارد. متن عربى: مخمرة بمناديل من نور. پوشيده بدستمالها از نور.
[٢] - مب: سماك بن حرب گويد چشمم نابينا شد.
[٣] - مب: كسى گفتى برود فرات شو باب فرو شو در آب چشم.
[٤] - مب: چشمم بينا شد.
[٥] - مب: ندارد. متن عربى: مخمرة بمناديل من نور. پوشيده بدستمالها از نور.
[٦] - مب: ندارد. متن عربى: مخمرة بمناديل من نور. پوشيده بدستمالها از نور.
[٧] - مب: ندارد. متن عربى: مخمرة بمناديل من نور. پوشيده بدستمالها از نور.
[٨] - مب: ندارد. متن عربى: مخمرة بمناديل من نور. پوشيده بدستمالها از نور.
[٩] - مب: جان تو فرا گرفتم.