ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٢٢ - باب سوم در تفسير الفاظى كى ميان اين طايفه رود و آنچه از آن مشكل بود
|
ما زلت انزل من ودادك منزلا |
تتحيّر الالباب دون نزوله |
|
صاحب تلوين دائم اندر زيادت بود و صاحب تمكين برسيده باشد و متّصل گشته و علامت آنكه متّصل گشت آن بود كى بهمگى از همگى خويش باطل گشت. و پيران گفتهاند كه نهايت سفر طالبان تا آنجا بود كه بر نفس خويش ظفر يابند چون بر نفس ظفر يافتند وصلت يافتند[١] مراد بدين ناپديد شدن احكام بشريّت خواهند و غلبه سلطان حقيقت، چون بنده باين حال دائم گردد صاحب تمكين بود.
استاد [بو] على دقّاق رحمه اللّه گفت موسى صاحب تلوين بود از سماع كلام بازآمد محتاج بود بدانك روى بپوشد كه آن حال اندر وى [اثر][٢] كرده بود. و مصطفى صلوات اللّه و سلامه عليه صاحب تمكين بود همچنانك بشد بازآمد هيچيز اندر وى اثر نكرد از انچه آن شب ديد و دليل آوردى برين بقصّه يوسف ٧ آن زنان كه يوسف را ديدند همه دستها ببريدند چون مشاهده يوسف بايشان درآمد و زن عزيز اندر بلاء يوسف تمامتر بود، موى بر وى بنجنبيد آن روز، زيرا كه او صاحب تمكين بود اندر حديث يوسف[٣] كى تغيّر بر بنده از دو حال يكى بود كه درآيد امّا از قوّة وارد يا از ضعيفى خداوندش و سكون خداوندش از دو كار يكى بود امّا از قوه او يا از ضعف وارد. از استاد ابو على شنيدم كه گفت اصول قوم بر جواز دوام تمكين بر دو روى بود يكى آنك بدو راه نبود زيرا كه مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم گفت اگر شما بدان بماندى كه نزديك من بودى فريشتگان شما را
[١] - متن عربى: قال الاستاذ يريد به.
[٢] - مطابق متن عربى افزوده شد.
[٣] - متن عربى: قال الاستاذ و اعلم ان التغير بما يرد على العبد يكون لاحد امرين. استاد گفت بدانكه تغير بدان چيز كه بر بنده درآيد براى يكى از دو امر است. اصل، مب: هر دو ناتمام است.