ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٧٤ - باب بيستم اندر توكّل
عطا بتو رسد از مخلوقى مدح ناكردن و چون چيزى نرسد ذم ناكردن.
و سه چيز از نشان يقين يقين بود ديدن همه چيزها از حق تعالى و رجوع كردن با وى در همه كارها و استعانت كردن بوى در همه حالها[١]].
جنيد گويد كه يقين قرار گرفتن علمى بود در دل كه تغيّر بدان راه نيابد[٢].
ابن عطا گويد هر كسى را يقين در دل بمقدار نزديكى او بود در تقوى و اصل تقوى آن بود كه از مناهى اعراض كنى و اعراض كردن از مناهى جدا شدن بود از نفس، پس از جدا شدن ايشان از نفس بيقين رسند.
[و بعضى گفتهاند از پيران، يقين مكاشفه بود و مكاشفه بر سه وجه بود مكاشفه در خبر بود و مكاشفه بود باظهار قدرت و مكاشفه دل بود بحقايق ايمان.
استاد امام رحمه اللّه گويد مكاشفه در سخن ايشان عبارت از ظاهر شدن چيزى بود دل ايشانرا بغلبه گرفتن ذكر آن چيز بر دل ايشان بىآنك در آن هيچ شكى بود و باشد كه بمكاشفه آن خواهند كه ميان خواب و بيدارى چيزى بيند و ازين حالت عبارت بسيار كنند بخواب[٣]].
استاد امام گويد از امام ابو بكر فورك شنيدم كه از [بو] عثمان مغربى پرسيدم كه آنچه شما گوئيد كه شخصى را ديدم معاينه بود يا بر طريق مكاشفه گفت بر طريق مكاشفه[٤].
عامر بن عبد القيس گويد يقين ديدن چيزها بود بقوّت ايمان.
جنيد گويد يقين برخاستن شك بود بمشهد غيب.
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: يقين فرا گرفتن( ظ: قرار گرفتن) علمى بود اندر دل كه بهيچ جاى ننگرد.( ظ:
بهيچ حال بنگردد.)
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: استاد امام ابو بكر فورك گفت كه پرسيدم از بو عثمان مغربى كه اين چيست كه همى گويى كه ايشان اشخاص بينند معاينه بينند يا بمكاشفت گفت بمكاشفات.