ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٧٩ - باب نهم در زهد
[يكى را گفتند زهد چيست اندر دنيا؟ گفت دست بداشتن از آنچه دروست با آنك دروست.
كسى ذو النّون مصرى را گفت از جمله زاهدان كى باشم؟ گفت آنگاه كه زاهد شوى اندر تن خويش[١]].
محمد بن الفضل گويد ايثار زاهدان بوقت بىنيازى و ايثار جوانمردان بوقت حاجت باشد. قال اللّه تعالى و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة.
[كتّانى گويد چيزى كه ترا اندر آن خلاف نكنند نه كوفى و نه مدنى و نه عراقى و نه شامى، زهد بود اندر دنيا و سخاوت نفس بود [و] نصيحت مردمانرا يعنى كه اين چيزها هيچكس نگويد كى نه محمودست[٢]].
كسى فرا يحيى معاذ گفت كى بمقام توكّل رسم و رداء زهد [كى] برافكنم و با زاهدان [كى] بنشينم؟ گفت آنگاه كه نفس را اندر سرّ رياضت كنى تا آنجا كه [اگر] بسه روز خداى ترا روزى ندهد ضعيف نگردى اندر نفس، و اگر بدين درجه نرسيده باشى نشست تو بر بساط زاهدان جهل بود و از فضيحت شدن [تو] ايمن نباشم[٣].
بشر حافى گويد زهد ملكى است كى ننشيند[٤] مگر اندر دلى خالى.
محمّد بن محمّد بن الاشعث البيكندى گويد[٥] هركه اندر زهد سخن گويد و مردمانرا پند دهد و اندر مال ايشان طمع كند، خداى تعالى دوستى آخرت از دل وى بيرون كند[٦].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: نشست بر بساط زاهدان مكن كه ايمن نباشم از فضيحت شدن ترا. اصل: مطابق متن عربى است.
[٤] - اصل: ترا ننشيند.
[٥] - مب: محمد بن الاشعث گويد.
[٦] - مب: از دل او ببرد.