ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٦٩ - باب چهل و نهم در محبّت
گويند مردى دعوى دوستى كسى كرد آن جوان او را گفت اين چگونه بود مرا برادرى هست از من نيكوتر و بجمال تمامتر، آن مرد سر برآورد و باز نگريست و هر دو بر بامى بودند او را از آن بام بينداخت[١] و گفت هركه دعوى دوستى ما كند و بديگرى نگرد جزاء او اين بود[٢].
سمنون محبّت را مقدّم داشتى بر معرفت، پيشينگان معرفت را مقدّم داشتهاند بر محبّت[٣] و نزديك محقّقان [ايشان[٤]] محبّت هلاك شدن است[٥] اندر لذّت و معرفت، شهود بود اندر حيرت و فنا اندر هيبت.
ابو بكر كتّانى بمكّه وقت موسم حديث محبّت همىگفت پيران همه[٦] اندر آن سخن مىگفتند و جنيد بسال كمتر از همگنان[٧] بود گفتند بيار[٨] تا چه دارى اى عراقى جنيد [ساعتى] سر در پيش افكند و اشك از چشم وى فرو ريخت پس گفت[٩] بنده بود[١٠] از نفس [خويش] بيرون آمده و بذكر خداوند [خويش[١١]]
[١] - مب: كسى[ دعوى] دوستى شخصى مىكرد و استهلاك مىنمود در حق وى آن شخص ويرا گفت تو در حق من اين چنين مىكنى و اين برادر من بجمال نيكوتر اين مرد خواست كه بازنگرد و بر بامى بلند بودند او را از آن بام بيفكند.
[٢] - مب: بايد كى بجز ما در كسى ننگرد.
[٣] - مب: محبت را بر معرفت تقديم كردى و بيشتر مردمان معرفت را بر محبت تقديم كردهاند
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: استهلاك بود.
[٦] - مب: بو بكر كتانى گويد در مكه مسئله مىرفت در محبت بايام موسم و شيوخ. مطابق متن عربى است.
[٧] - مب: جنيد بزاد ازيشان كمتر.
[٨]- مب: يا عراقى بيار.
[٩] - مب: پس بگريست و گفت.
[١٠] - مب: باشد.
[١١] - مب: ندارد.