ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٨٦ - باب پنجاه و يكم در نگاه داشت دل مشايخ و بگذاشتن خلاف ايشان
بازآمدم دور قرآن[١] برگرفته بود و مجلس قول بنهاده[٢] مرا از آن چيزى بدل اندر آمد[٣] با خويشتن گفتم مجلس ختم[٤] قرآن بمجلس قول بدل كردن چون بود[٥] روزى مرا گفت يا با عبد الرحمن مردمان مرا چه [مى[٦]] گويند گفتم ميگويند مجلس قرآن بمجلس قول بدل كرد [ه است] گفت هركه استاد خويش را گويد چرا، فلاح از وى برخيزد[٧].
و اين حكايت معروفست كه جنيد گويد كه اندر نزديك سرى شدم روزى[٨] مرا شغلى فرمود برفتم و آن شغل بكردم[٩] چون باز نزديك او آمدم رقعه بمن[١٠] داد گفت اين بدانست[١١] كه حاجت من [زود[١٢]] روا كردى، اندر آن رقعه[١٣] نبشته بود [كه از يكى شنيدم[١٤]] كه حدا همىكرد اندر باديه[١٥] و اين شعر ميگفت:
[١] - اصل: آن.
[٢] - متن عربى، نسخه بغداد: و عقد لابن القعابى فى ذلك الوقت مجلس القول. و در همان وقت براى ابن القعابى مجلس آوازخوانى بنياد كرده بود. چاپ مصر، شرح زكريا:
لابى الفغانى.
[٣] - مب: مرا چيزى از آن در دل آمد.
[٤] - مب: دور.
[٥] - مب: بدل كرد اين چون باشد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: فلاح نكند.
[٨]- مب: روزى نزديك سرى سقطى شدم.
[٩] - اصل: بشدم و قضاى حاجت بكردم.
[١٠] - مب: فرا من.
[١١] - مب: بجاى آنست.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: برخواندم در وى.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: حاديى در باديه حدا مىكرد.