ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ١٩٠ - باب يازدهم در خوف
بود از مكروهها[١] [يا فوت دوستى چيزى بود كه در آينده اميد ميدارد كه بوى رسد امّا آنچه اندر حال موجود بود خوف بوى تعلّق ندارد[٢]].
و خوف از خداوند سبحانه و تعالى آن بود كه ترسند از عقوبت او اندر دنيا يا اندر آخرت[٣] و خداوند سبحانه خوف فريضه بكرده است بر بندگان [چنانكه] گفت و خافون ان كنتم مؤمنين. ديگر جاى گفت فايّاى فارهبون. و مؤمنان را بستود بخوف [آنجا كه] گفت يخافون ربّهم من فوقهم.
[از استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه شنيدم [كه] خوف را مرتبهاست خوف است و خشيت و هيبة، خوف از شرط ايمان بود و حكم او قال اللّه تعالى و خافون ان كنتم مؤمنين[٤]] و خشيت از طريق علم بود قال اللّه تعالى انّما يخشى اللّه من عباده العلماء. و هيبت از شرط معرفت بود قال اللّه تعالى و يحذّركم اللّه نفسه.
ابو حفص گويد خوف تازيانه خدايست تاديب كند[٥] آنرا كه از درگاه او رميده باشد.
و ابو القاسم حكيم گويد خوف بر دو رتبت بود رهبت و خشيت؛ صاحب
[١] - مب: از مكروهات.
[٢] - مب: ندارد. متن عربى: لانه انما يخاف ان يحل به مكروه او يفوته محبوب. زيرا از آن ترسد كه مكروهى بدو رسد يا آنچه دلخواه اوست از دست او برود. و لا يكون هذا الا لشىء يحصل فى المستقبل فاما ما يكون فى الحال موجودا فالخوف لا يتعلق به.
و اين ترس نباشد مگر براى آنچه در آينده خواهد بود و اما آنچه هم اكنون موجود باشد ترس بدان تعلق نگيرد.
[٣] - مب: اما در دنيا و اما در آخرت.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - اصل: بما از بد و آنرا. ظ: باز آرد آنرا.