ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٩ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
شناختن طبع[١].
و ازيشان بود ابو اسحق ابراهيم بن داود الرقى از پيران بزرگ بود بشام، از اقران جنيد و ابن الجلّا بود و عمر وى تا سيصد و بيست و شش سال بكشيد.
و ابراهيم رقّى گويد معرفت اثبات حق بود دور بكرده از هرچه وهم بوى رسد.
هم او گويد قدرت آشكار است و چشمها گشاد است و ليكن ديدار ضعيف است.
ابراهيم رقّى گويد كى ضعيفترين خلق آنست كه عاجز بود از دست بداشتن شهوات و قوىترين آن بود كه قادر بود بر ترك آن.
و گويد نشان دوستى خداى برگزيدن طاعت وى [است] و متابعت رسول وى صلّى اللّه عليه و سلّم.
و از ايشان بود ممشاد الدينورى رحمة اللّه عليه از بزرگان و پيران اين طبقه بود، وفاة وى اندر سنه تسع و تسعين و مأتين بود.
ممشاد گويد كى ادب مريد بجاى آوردن حرمت پيران بود و نگاه داشتن خدمت برادران و از سببها بيرون آمدن و آداب شرع بر خويشتن نگاه داشتن.
ممشاد گويد هرگز در نزديك هيچ پير نشدم الّا از حال خويش خالى شده منتظر بركات وى بودمى تا چه درآيد بر من از سخن و ديدار وى، و هر كى اندر نزديك پيرى شود بحظّ خويش، منقطع ماند از بركات ديدار و نشست و سخن او.
و از ايشان بود خير النسّاج رحمة اللّه عليه صحبت ابو حمزه بغدادى كرده بود و بسرى را ديده بود و از اقران نورى بود و عمر وى دراز بود و چنين گويند كى صد و بيست ساله بود.
شبلى اندر مجلس وى توبه كرد و خوّاص هر دو، استاد جماعت بود و گويند
[١] - مب: حديث نفس بود ساختن و اعتماد را نشايد. متن عربى: حديث النفس و ملازمة الطبع. و شايد« اصل» چنين بوده است: و بساختن باطبع.