ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٤١ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
بنزديك او بايستادند[١].
[و گفتهاند هركس كه قناعتش فربه بود همه خوردنيهاش خوش بود[٢]].
[ابو حازم بقصّابى بگذشت گوشت فربه ميفروخت، قصّاب گفت يا با حازم ازين گوشت بخر كه فربه است گفت سيم ندارم گفت زمانت دهم، گفت من خود را زمان دهم نيكوتر از آنك تو زمان دهى.
و گفتهاند قانعترين مردمان كيست گفت آنك مردمانرا معاونت بيش كند و مؤنت كم افكند. و اندر زبور است كه قانع توانگرست اگرچه گرسنه باشد[٣]].
و [گفتهاند] خداوند تعالى پنج چيز بپنج جاى بنهاد عزّ اندر طاعت، و ذلّ اندر معصيت، و هيبت اندر قيام شب، و حكمت اندر شكم خالى، و توانگرى اندر قناعت.
[ابراهيم مارستانى گويد كينه بكش از حرص خويش بقناعت چنانك از دشمن كشى بقصاص[٤]].
ذو النّون مصرى گويد هركه قناعت كند از اهل زمانه راحت يابد و بر همگنان مهتر گردد[٥].
[كتّانى گويد هركه حرص بقناعت بفروشد ظفر يابد بعزّ و مروت[٦]].
و گفتهاند هركه چشم بر چيز مردمان دارد اندوه وى دائم بود[٧].
[١] - مب: فرو آمدند و آرام گرفتند.
[٢] - متن عربى اضافه دارد: و من رجع الى اللّه تعالى على كل حال رزقه اللّه القناعة: و كسى كه بهمه حال بخداى تعالى بازگردد خدايش قناعت روزى كند.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: برآسايد و بر ديگران گردن افرازد. متن عربى اضافه دارد. و قيل من قنع استراح من الشغل و استطال على الكل. و گفتهاند هركه قناعت گزيند از دل مشغولى برآسايد و بر همگان گردن افرازد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: اندوهش دراز شود و گفتهاند:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|