ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٧٥ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
ابو عبد اللّه جلّا[١] گويد اندر غرفه سرى [سقطى[٢]] بودم ببغداد چون پاره[٣] از شب بگذشت پيراهنى پاكيزه اندر پوشيد و سراويلى[٤] و ردا برافكند و نعلين اندر پاى كرد [و برخاست[٥]] تا بيرون شود گفتم [تا[٦]] كجا اندرينوقت [گفت] بعيادت فتح موصلى خواهم شد چون بيرون شد در كويهاى بغداد او را عسس بگرفت و بزندان بردند[٧] چون ديگر روز بود ويرا فرمودند تا با محبوسان ديگر بزنند[٨] چون جلّاد دست برداشت[٩] تا [او را[١٠]] بزند دست جلّاد هم آنجا در هوا بماند[١١] [چنانك] نتوانست جنبانيدن[١٢]، جلّاد را گفتند چرا نزنى[١٣] گفت پيرى برابر من[١٤] ايستاده است و ميگويد مزن و دست من كار نمىكند، نگرستند تا [اين[١٥]] پير كيست فتح موصلى بود [سرى را رها كردند].
[گويند] گروهى از قريش[١٦] با عبد الواحد [بن] زيد نشستندى روزى پيش او آمدند [و[١٧]] گفتند ما از تنگى همىترسيم سر برداشت بسوى آسمان[١٨]
[١] - مب: ابن جلا.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: لختى.
[٤] - مب: و شلوارى بپوشيد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: فتح موصلى را بهپرسم چون در راههاء بغداد لختى برفت عسس وى را بگرفت و محبوس كردند.
[٨] - مب: بفرمودند ويرا بزدند.
[٩] - مب: برآوردى.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١]- مب: دستش بيستاد.
[١٢] - مب: جنبيدن.
[١٣] - مب: بزن.
[١٤] - مب: برابر من مردى پير.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: از قريش گروهى.
[١٧] - مب: ندارد.
[١٨] - مب: عبد الواحد روى سوى آسمان كرد.