ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٠١ - باب دوازدهم در رجاء
من دانم شما را خبر بودى خنده شما اندكى بودى و گريستن بسيار، پس برفت و باز آمد و گفت جبرئيل بر من فرود آمد و اين آيت آورد نبّئ عبادى انّى انا الغفور الرّحيم.
عائشه رضى اللّه عنها گويد از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم شنيدم كه گفت انّ اللّه ليضحك من يأس العباد و قنوطهم و قرب الرّحمة منهم فقلت بابى و امّى يا رسول اللّه او يضحك ربّنا عزّ و جلّ قال و الّذى نفسى بيده انّه ليضحك فقالت لا يعدمنا خيرا اذا ضحك[١].
بدانك خنده در صفت حق سبحانه و تعالى از جمله صفات فعل او بود و آن اظهار فضل او بود چنانكه گويد ضحكت الارض بالنبات يعنى كى زمين همىخندد بنبات [و ضحك خداى تعالى از نااميدى بنده اظهار تحقيق فضل بود] و معنى اين خبر با لفظ شود چون بنده نوميد گردد از رحمت خداى فضل خويش اظهار كند بر ايشان اضعاف آنكه ايشان بيوسند.
گويند گبرى از ابراهيم ٧ مهمانى خواست گفت اگر مسلمان شوى ترا مهمان دارم گبر برفت خداى عزّ و جلّ وحى فرستاد كه يا ابراهيم [تا] از دين خويش برنگردد ويرا طعام نخواهى داد، هفتاد سالست تا ويرا روزى همىدهيم بر كافرى[٢] [اگر امشب تو او را طعام دادى و تعرّض او نكردى چبودى][٣] ابراهيم از
[١] - مب: عايشه رضى اللّه عنها گويد كى از پيغمبر ٧ شنيدم كه گفت ان اللّه ليضحك من يأس العباد و قنوطهم و قرب الرحمة منهم و معنى اين خنده با لفظ شود چون بنده نااميد گردد از رحمت خداى تعالى فضل خويش بر ايشان اظهار كند عايشه رضى اللّه عنها گفت مادر و پدر من فداء تو باد ضحك بر خداوند تعالى روا بود رسول گفت ٧ بدان خداى كه جان محمد در حكم اوست كه ضحك صفتى است از صفات فضل عايشه گفت چون اين صفت ويست همه چيز يابيم و ضحك خداى تعالى از نااميدى بنده اظهار تحقيق فضل بود چنانكه از پيش گفته آمد. و چنانكه ملاحظه مىشود اين مترجم ترجمه حديث را با تأويل و بيان ابو القاسم قشيرى بهم آميخته و سهوى غريب كرده است.
[٢] - مب: تا ما او را طعام مىدهيم با كفر وى.
[٣] - مب: ندارد.