ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢١٧ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
و روز قريظه و نضير بر خرى بود، افسارى از ليف و پالانى از ليف بر وى.
و خشوع فرمان بردن حق بود و تواضع گردن نهادن حق را و بر حكم او اعتراض ناكردن.
حذيفه گويد رضى اللّه عنه نخست چيزى كه گم شود از دين شما خشوع بود.
كسى را از خشوع پرسيدند گفت قيام دل پيش حقّ بهمّتى مجموع.
سهل عبد اللّه گويد هركه دل وى خاشع بود ديو گرد وى نگردد.
و گفتهاند از نشانهاى خشوع آنست كه چون بنده را بخشم آرند يا او را مخالفت كنند خويشتن را بدان دارد كه بقبول پيش آن باز شود.
و گفتهاند خشوع دل، بند چشم بود از نگريستن.
محمّد بن علىّ الترمذى گويد خاشع آن بود كه آتش شهوت خويش فروكشد و دود دل خويش بنشاند و انوار تعظيم اندر دل خويش برافروزد تا شهوات[١] مرده گردد و دل زنده گردد و اندامهاى وى خاشع بود.
حسن گويد خشوع بيمى بود ايستاده اندر دل او و ملازمت گرفته[٢].
جنيد را پرسيدند از خشوع گفت دلرا نرم داشتن علّام الغيوب[٣] را.
قال اللّه تعالى و عباد الرّحمن الّذين يمشون على الارض هونا.
و از استاد ابو على شنيدم كه معنى آن بود كه متواضع باشند.
و هم از وى شنيدم كه آن باشد كه شراك نعلين نيكو نكنند چون روند.
و اتّفاق كردهاند كه محلّ خشوع دلست و كسى را ديدند خويشتن را فراهم كشيده و شكسته و سر زانوها از سر بر گذاشته، او را گفتند يا فلان خشوع اندر دل بود نه اندر سر زانو.
[١] - اصل: شهوت خويش.
[٢] - متن عربى: الخشوع الخوف الدائم اللازم للقلب. خشوع ترسى است هميشگى با دل همراه.
[٣] - متن عربى: تذلل القلوب لعلام الغيوب. نرمسارى دلهاست پيش خداى رازدان.