ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩٩ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
ابو عبد اللّه خفيف گويد اندر حال جوانى بودم، درويشى[١] پيش من آمد و اثر گرسنگى ديد بر من، مرا بسراى خويش برد، گوشت بكشگ پخته بود و گوشت متغيّر شده [بود[٢]] من ثريد همىخوردم و از گوشت حذر همىكردم، او لقمه ديگر بمن داد بس رنج از آن بمن رسيد، آن مرد آن بديد از من خجل[٣] شد من نيز خجل شدم از خجلت وى[٤]، [اندر حال مرا ارادت سفر خاست[٥]] برخاستم تا بسفر شوم[٦] كس فرستادم نزديك والده تا مرقّع نزديك من آرد[٧] والده هيچ معارضه نكرد و راضى بود از من بشدن[٨]، از قادسيّه برفتم[٩] با جماعتى [از] درويشان، راه گم كرديم و آنچ داشتيم [از زاد] همه برسيد و [ما[١٠]] همه بر شرف هلاك رسيديم[١١]، [تا] بقبيله رسيديم از قبيلها، هيچيز[١٢] نيافتيم و حال [ما[١٣]] بضرورت رسيد تا [آنجا كه[١٤]] سگى خريديم بچندين دينار و بريان كردند[١٥] و پاره از آن بمن[١٦] دادند چون بخواستم خورد انديشه كردم در حال خويش،
[١] - مب: در ابتداء حال جوانى مردى.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: آن درويش لقمه در دهن نهاد حيلتى بكردم و نخوردم آن درويش چون تغير در من بديد. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٤] - مب: و من نيز از وى خجل شدم.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: و بسفرى شدم.
[٧] - مب: تا مرقع من بفرستد.
[٨] - مب: شد بسفر كردن من.
[٩]- مب: بشدم و بقادسيه رسيدم.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: بوديم.
[١٢] - مب: از قبايل عرب هيچ.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: كرديم.
[١٦] - مب: فرا من.