ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٩٦ - باب چهل و چهارم در احكام سفر
اين درويش[١] گفت فراپذير كه كور شدم[٢] و اين فتوح ترا بسبب من بودست گفتم سبب[٣] چيست گفت نعلين بيرون كشيدهام بموافقت تو[٤] و نگاه داشت حقّ صحبت[٥].
گويند خوّاص اندر سفرى بود و سه تن بازو[٦] بودند [فرا مسجدى رسيدند] و [آن[٧]] مسجد در نداشت و سرماى سخت بود چون بامداد بود او را[٨] ديدند بر در [مسجد] ايستاده گفتند اين ايستادن تو چيست گفت ترسيدم كه سرما بشما راه يابد[٩] همه شب چنان ايستاده بود[١٠] [تا سرما اثر نكند[١١]].
گويند كتّانى [از مادر[١٢]] دستورى خواست[١٣] تا بحجّ شود، [مادرش] [ويرا[١٤]] دستورى داد، بيرون شد و اندر باديه شد، بول بر جامه وى افتاد[١٥] گفت اين [از بهر[١٦]] خللى است [كه] در كار من [است]، بازگشت و آمد تا بسراى خويش، در بزد و مادر وى[١٧] در بگشاد [نگه كرد] او را ديد اندر پس در نشسته،
[١] - مب: اين رفيق.
[٢] - اين ترجمه مطابق است با نسخه بغداد. شرح زكريا و چاپ مصر: فقد عييت. ظ:
فقد اعييت. كه فروماندم.
[٣] - مب: سبب تو.
[٤] - مب: موافقت ترا نعلين از پاى بدر كردم.
[٥] - مب: صحبت ترا.
[٦] - مب: كس با وى.
[٧] - مب: ندارد.
[٨]- مب: خواص را.
[٩] - مب: كى شما سرما يابيد.
[١٠] - مب: بودم.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢] - مب: ندارد.
[١٣] - مب: خواست از مادر.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥] - مب: بر جامه او آمد.
[١٦] - مب: ندارد.
[١٧] - مب: مادرش.