ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥١٤ - باب چهل و ششم در توحيد
ذو النّونرا پرسيدند از توحيد گفت آنك بدانى كه قدرت خداى اندر همه چيزها بمزاج نيست و صنع او چيزها را بعلاج نيست و علت همه چيزها صنع اوست و صنع او را غايت نيست و هرچه اندر دلت صورت بندد خداى تعالى بخلاف آنست[١].
جنيد را پرسيدند از توحيد گفت يكى دانستن حق را بحقيقت يگانگى كه او يكيست[٢]] از كس نزاد و كس ازو[٣] نزاد، اضداد و انداد نفى كردن[٤] و تشبيه و تصوير و چگونگى، برو جايز نيست. ليس كمثله شىء و هو السّميع البصير.
و هم جنيد را پرسيدند [از توحيد[٥]] گفت [توحيد] معنيى بود كه رسوم اندرو[٦] نيست گردد و علمها [همه[٧]] ناچيز گردد و خداى تعالى بر آن حال بود كه بازل بود[٨].
[و هم جنيد گويد كه عقل عقلا چون بنهايت رسد در توحيد، بحيرت ادا كند[٩]].
حصرى گويد اصول ما اندر توحيد پنج [چيز] است حدث برداشتن و قديم را يكى دانستن و از برادران بريدن و از وطنهاء خوبش مفارقت كردن و فراموش كردن آنچه دانند [و آنچه[١٠]] ندانند.
از منصور مغربى شنيدم. گفت اندر صحن جامع منصور بودم ببغداد [و]
[١] - متن عربى اضافه دارد: قال الجريرى ليس يعلم( شرح زكريا، چاپ مصر ليس لعلم) التوحيد الا لسان التوحيد. توحيد را جز بزيان توحيد نتوان دانست.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: از وى.
[٤] - مب: كرد.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: اندر وى.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: بر آن صفت است كه در ازل بود.
[٩] - متن عربى: پيش از قول نخستين است.
[١٠] - مب: ندارد.