ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٤ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
چون حال ابو عثمان بگشت پسر وى پيراهن بر خويشتن چاك كرد ابو عثمان چشم باز كرد گفت خلاف سنّت يا پسر در ظاهر، علامت ريا بود در باطن.
ابو الحسن الورّاق گويد از ابو عثمان شنيدم گفت صحبت با خداى عزّ و جلّ بحسن ادب بايد كرد و دوام هيبت و مراقبت و صحبت با رسول صلّى اللّه عليه و سلّم بمتابعت سنّت و لزوم ظاهر علم و صحبت با اولياء خداى بحرمت داشتن و خدمت كردن، و صحبت با اهل خويش بخوى نيكو و صحبت با درويشان دائم با ايشان گشادهروى بودن مادام كه در گناهى نباشد و صحبة كردن با جهّال بدعا كردن ايشانرا و رحمت بر ايشان.
بو عمرو نجيد[١] گويد كى از ابو عثمان شنيدم كه هركه سنّت را بر خويشتن امير كند حكمت گويد و هركه هوا را بر خويشتن امير كند بدعت گويد، از قول خداى تعالى و ان تطيعوا تهتدوا.
و ازين طائفه بود ابو الحسين احمد بن محمّد النورى بغدادىزاده بود[٢] خدمت سرى كرده بود و از احمد بن ابى الحوارى، و از [اقران جنيد بود] وفات او اندر سنه خمس و تسعين و مأتين بود. كار او بزرگ بود و نيكو معاملت و نيكو زبان.
نورى گويد تصوّف دست بداشتن حظّ نفس است.
هم او گويد عزيزترين چيزى اندر زمانه ما دو چيز است عالمى كى بعلم خويش كار كند و عارفى كه سخن از حقيقت گويد.
احمد بن محمّد البردعى گويد كى از مرتعش شنيدم كه گفت از نورى شنيدم كه هر كه دعوى كند حالتى و از خداى عزّ و جلّ كى او را[٣] از حد علم شرعى بيرون آرد گرد وى مگرد.
[١] - اصل: عمر بن نجيد.
[٢] - متن عربى: بغدادى المولد و المنشأ بغوى الاصل. و بغوى نسبت است ببغشور واقع ميان سرخس و هرات( مشتبه ذهبى، طبع مصر. ج ١، ص ٨٥).
[٣] - مب: و آن دعوى او را.