ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٨٢ - باب دوم در ذكر مشايخ اين طريقه و آنچه از سيرة و قول ايشان دليل كند بر تعظيم شريعت
بنشابور آمد و يكچند آنجا بماند و مردمانرا پند دادى بر زبان معرفت پس بسمرقند شد و آنجا فرمان يافت پس از سنه اربعين و ثلثمايه.
ابو العبّاس گويد فروترين ذكر آنست كه فراموش كنى آنچه دون ذكر است و نهايت ذكر آن بود كه غائب بود ذاكر اندر ذكر از[١] ذكر.
و گويد زبان ظاهر حكم باطن بنگرداند.
و گويد اركان تصوّف نقض كردند و راه او ويران كردند و معنيهاء او همه بگردانيدند بنامهائى كه بنوئى نهادند، طمع [را] زياده نام كردند و بىادبى را اخلاص و از حق بيرون شدن [را] شطح و لذّت جستن را بمذمومات، طيبت و متابعت هوا را ابتلا و با دنيا گشتن را وصول و بدخوئى را صولت و بخيلى را جلدى و سؤال را عمل و پليد زبانى را ملامت و طريق قوم نه اين بود.
و از ايشان بود ابو عثمان سعيد بن سلّام المغربى يگانه عصر بود پيش از وى چون او نشان ندهند[٢] صحبت ابن كاتب و حبيب مغربى و ابو عمرو زجاحى كرده بود و نهرجورى را و ابن الصائغ و پيران ديگر ديده بود، وفاة او بنشابور بود اندر سنه ثلاث و سبعين و ثلثمايه، وصيّت كرد تا امام ابو بكر فورك بر وى نماز كند.
استاد ابو بكر فورك گفت كه اندر نزديك ابو عثمان مغربى شدم آنگاه كه اجل وى نزديك آمده بود و على قوّال صغير چيزى همىگفت چون حال بر وى بگشت اشارة كرديم على را تا خاموش شد شيخ ابو عثمان چشم بازكرد و گفت چونست كه على هيچيز نمىخواند يكى را از حاضران گفتيم تا بپرسد او را كه مستمع سماع بر چه مىكند كه من حشمت دارم از وى اندرين حال، بپرسيد گفت از آنجا شنود كه شنوانند و اندر رياضت كارش بزرگ بود.
[١] - اصل: آن.
[٢] - اصل: از پيش وى چون او خبر ندادند.« مب» بمتن عربى نزديكتر است.