ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٤٦ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
[نيافتمى چيزى[١]] از هوا فراگرفتمى، گوهرى بودى، بدان استنجا كردمى[٢] و بينداختمى پس[٣] گفت كرامات را چه خطر بود مقصود از وى[٤] زيادت يقين بود اندر توحيد هركه بجز ازو خداى، آفريدگار نداند اگر چيزى بيند بعادت يا ناقض عادت هر دو يكى بود پيش او[٥].
ابو الخير بصرى گويد بعبّادان مردى بود سياه، اندر ويرانها[٦] بودى، وقتى چيزى [خوردنى] برگرفتم و بطلب او شدم چون ويرا چشم[٧] بر من افتاد تبسّم كرد و [بدست[٨]] اشارت كرد بزمين همه روى زمين زر بود[٩] كه همىدرفشيد گفت بيار تا چه[١٠] دارى، بوى[١١] دادم [آنچه داشتم[١٢]] و من از حال او بترسيدم[١٣] و بگريختم.
احمد بن عطاء رودبارى گويد كه مرا در طهارت وسواس بودى[١٤] شبى [آب بسيار بريختم تا بحدّى كه[١٥]] دل من[١٦] تنگ شد از بسيارى كه آب مىريختم،
[١] - مب: ندارد. مطابق متن عربى است.
[٢] - مب: جوهرى بودى آنرا بكار داشتمى.
[٣] - مب: آنگاه.
[٤] - مب: از كرامات.
[٥] - مب: هر كى جز وى را موجد نهبيند در كون خواه فعلى معتادش يا ناقض عادت وى را هر دو يكى است.
[٦] - مب: مردى در خرابها.
[٧] - مب: چون چشمش.
[٨] - مب: ندارد. مطابق متن عربى است.
[٩]- مب: زر ديدم.
[١٠] - مب: آنچ.
[١١] - مب: فرا وى.
[١٢] - مب: ندارد. مطابق متن عربى است.
[١٣] - مب: و هولى از وى در دل من افتاد.
[١٤] - مب: بو عبد اللّه رودبارى گويد استقصاى عظيم بودى مرا بحديث طهارت.
[١٥] - مب: ندارد. مطابق متن عربى است.
[١٦] - مب: دلم.