ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤٦٢ - باب چهل و يكم در فقر
[ابن جلّا گويد اگر نه شرف تواضع بودى حكم فقير آنست كى در رفتن خراميدن كند[١]].
يوسف اسباط گويد چهل سالست تا مرا دو پيراهن [بيك جاى] نبودست.
كسى گفت بخواب ديدم كه قيامت برخاسته بود[٢]، مالك دينار را [و] محمّد بن واسع را گفتندى كه اندر بهشت شويد مىنگرستم[٣] [تا كدام در پيش است[٤]] محمّد بن الواسع در پيش بود، پرسيدم كه سبب چيست كه او[٥] در پيش است[٦] گفتند [زيرا كه] او را يك پيراهن بود، مالك [دينار[٧]] را دو پيراهن [بود].
مسوحى گويد درويش آنست[٨] كه خويشتن را هيچ حاجت نبيند بهيچيز از سببها[٩].
سهل بن عبد اللّه را پرسيدند كه درويش كى برآسايد گفت آنگاه كه خويشتن را جز آنوقت نهبيند كه اندر ويست[١٠].
نزديك يحيى بن معاذ حديث درويشى و توانگرى مىرفت گفت فردا، نه توانگرى وزن خواهند كرد[١١] و نه درويشى، صبر و شكر وزن خواهند كرد بايد كه
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: برخاستى.
[٣] - مب: من بنگرستم.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: محمد.
[٦] - مب: رفت.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: فقير آن بود.
[٩] - مب: بهيچ اسباب.
[١٠]- مب: كى با وى بود.
[١١] - مب: كنند.