ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٤٥ - باب چهل و هشتم در معرفت
و گفتهاند هركه خداى را بشناسد رغبت چيزها از وى بشود و ويرا نه فصل بود و نه وصل[١].
و گفتهاند معرفت حيا و تعظيم واجب كند[٢] چنانك توحيد، رضا و تسليم [واجب كند].
رويم گويد عارف را آينه باشد چون در آنجا نگرد مولى او را تجلّى كند[٣].
ذو النّون مصرى گويد ارواح انبيا عليهم السّلام اسب اندر ميدان معرفت افكندند، روح پيغمبر ما صلوات اللّه و سلامه عليه از پيش همه روحها بشد[٤] و بروضه وصال برسيد[٥].
[هم ذو النّون گويد معاشرت عارف چون معاشرت خداى بود از تو فرو برد و از تو درگزارد.
ابن يزدانيار را پرسيدند كه عارف كى حق را بيند گفت چون شاهد پديد آيد و شواهد فانى شود و حواس بشود و اخلاص مضمحلّ شود].
حسين منصور گويد چون بنده بمقام معرفت رسد بخاطر او وحى فرستند و سر او را نگاه دارند تا هيچ خاطر [در] نيايد او را مگر خاطر حق.
و گفتهاند[٦] علامت عارف آنست كه از دنيا و آخرت فارغ بود.
[سهل بن عبد اللّه گويد غايت معرفت دو چيزست دهشت است و حيرت.
[١] - مب: و بىوصل و فصل بود.
[٢] - اصل: شرف و تعظيم آرد. مب: بمتن عربى نزديكتر است.
[٣] - مب: خداى را به بيند.
[٤] - مب: ارواح پيغامبران در ميدان معرفت سوارى كردند روح پيغامبر ما سبق گرفت بر ارواح پيغامبران ما صلى اللّه عليهم اجمعين.
[٥] - اصل: رسيدند.
[٦] - متن عربى: و قال. و هم حسين منصور گفت.