ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٣٠ - باب بيست و پنجم در رضا
با خويشتن گفتم صدق بهتر گفتم پنجاه دينار [دارم]، گفت فرا من ده، صرّه بوى دادم بشمرد پنجاه بود گفت بگير «١» كه اين صدق تو مرا فراگرفت، پس از ستور «٢» فرودآمد، و گفت برنشين گفتم نخواهم گفت چاره نيست و الحاح [بسيار] كرد بر من، برنشستم، گفت بر اثر تو مىآيم، چون ديگر سال بود بمن رسيد و مرا ملازمت كرد «٣» و با من همىبود تا آنگاه كه فرمان يافت «٤».
ابراهيم خوّاص گويد صادق را نيابى مگر اندر گزاردن فريضه يا فضائلى «٥» كه مىكند.
جنيد گويد حقيقت صدق اينست كه راست گوئى اندر كارى كه اندر آن نجات نيابى مگر بدروغ «٦».
و گفتهاند صادق را سه چيز بود حلاوت و هيبت و نيكوئى «٧».
خداوند تعالى وحى فرستاد بداود ٧ كه يا داود هركه مرا مصدّق دارد اندر سرّ نزديك مخلوقان او را مصدّق دارم بآشكارا «٨».
گويند ابراهيم دوحه با ابراهيم ستنبه اندر باديه شد، ابراهيم ستنبه [ابراهيم دوحه را] گفت علايقها «٩» كه با تو است بينداز گفت همه بينداختم مگر
______________________________
(١)- مب: بستان.
(٢)- مب: اسب.
(٣)- اصل: گرفت.
(٤)- مب: تا بمرد.
(٥)- مب: فرايض يا فضايل.
(٦)- مب: در جايى كه ترا جز دروغ نرهاند.
(٧)- مب: هيبت و حلاوت و ملاحت.
(٨)- مب: هر كى ترا مصدق دارد در سر خويش او را راستگوى دارم نزديك خلق. اصل:
بمتن عربى نزديكتر است.
(٩)- مب: علايقى.