ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٢٢٨ - باب پانجدهم در خشوع و تواضع
بازدارد كه گزيدن نار، الم اندر آخرت يابد و الم گزيدن زنبور اندر دنيا بود او را بگذاشتم و برفتم.
از ابراهيم بن شيبان حكايت كنند كه گفت چهل سالست تا اندر زير هيچ نهفت نبودهام شب، و بهيچ جاى نيز كه پوششى بودست[١]، وقتى مرا آرزوى عدس بود از آن بخوردم و بيرون شدم، شيشها ديدم آويخته مانند نمودگارها، من پنداشتم سركه است كسى مرا گفت چه فكرى اندرين نمودگارها، مى است و اين خنبها مى است گفتم فريضه بر من لازم آمد، اندر دكان خمّار شدم و از آن همىريختم و آن مرد پنداشت كه بفرمان سلطان همىريزم، چون بدانست كه بذات خود مىريزم مرا بگرفتند و بنزديك ابن طولون بردند، فرمود تا دويست چوب بزدند و مرا اندر زندان بازداشتند و مدّتى دراز اندر آن زندان بودم تا آنگاه كه ابو عبد اللّه مغربى استاد من بدان شهر آمد و مرا شفاعت كرد، چون چشم وى بر من افتاد گفت چه كرده بودى گفتم عدس خوردم و دويست چوب، گفت از آن جستى[٢].
سرىّ سقطى گويد سى سال بود يا چهل سال تا نفس من از من همىخواست تا گزرى اندر دوشاب زنم و بخورم و نخوردم.
كسى ديگر گويد آفت بنده اندر آن بود كه از خويشتن رضا دهد اندر حالى كه بود.
عصام بن يوسف امير بلخ چيزى فرستاد نزديك حاتم اصمّ، فراپذيرفت، او را گفتند چونست كه بستدى گفت اندر گرفتن آن ذلّ خويش ديدم و عزّ او و اندر بازفرستادن عزّ خويش ديدم و ذلّ او، ذلّ خود بر عزّ خويش اختيار كردم[٣].
كسى را گفتند كه من ميخواهم كه حج كنم بتجريد گفت نخست دلت را مجرّد
[١] - متن عربى: و لا فى موضع عليه غلق: و نه در جايى كه قفل بر آن زده باشند.
[٢] - متن عربى: نجوت مجانا. رايگان رستى.
[٣] - متن عربى: فاخترت عزه على عزى و ذلى على ذله. عزت او بر عزت خود و ذلت خود بر ذلت وى اختيار كردم.