ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٨٤ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
گفت اى ابو سليمان[١] اشارت بزهد ميكنى و سرد[٢] مىيابى نزديك[٣] سى سالست كه [من[٤]] درين صحراام هرگز از سرما و گرما بنلرزيدهام، چون زمستان آيد لباسى از حرارت محبّت خويش در ما پوشانند و چون تابستان آيد از راحت محبّت بر ما پوشانند بگذشت و بر ما التفات نكرد[٥].
ابراهيم [خوّاص[٦]] گويد [وقتى[٧]] اندر باديه مىرفتيم[٨] [اندر[٩]] ميان روز بدرختى رسيديم و در نزديكى آب بود[١٠] [فرود آمدم] و شيرى ديدم عظيم، روى فرا من كرده[١١] [من خويشتن را تسليم كردم] و حكم را گردن نهادم تا چون بود[١٢] چون بمن نزديك شد[١٣] مىلنگيد [حمحمه بكرد] و پيش من بخفت و دست بيرون كرد و دست وى آماس كرده بود[١٤] [و آب گرفته[١٥]] من چوبى برگرفتم و دست وى[١٦] بشكافتم ريم و خون بسيار از وى بيرون آمد پس ركويى[١٧] بر [دست] وى بستم بشد و ساعتى بود[١٨] مىآمد با دو بچه، گرد
[١] - مب: يا با سليمان.
[٢] - مب: سرما.
[٣] - مب: من.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: تا درين تربه مىگردم نه سرما يابم و نه گرما در سرما مرا محبت خويش پوشاند و در گرما برد محبت چشاند و برفت.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: مىرفتيم در باديه.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: نزديك بآب.
[١١]- مب: شيرى عظيم مىآمد روى بمن نهاد.
[١٢] - مب: من حكم خدايرا گردن نهادم.
[١٣] - مب: نزديك من رسيد.
[١٤] - مب: فروخفت و دست بر كنار من نهاد چو بديدم دستش آماس گرفته بود.
[١٥] - مب: ندارد.
[١٦] - مب: دستش.
[١٧] - اصل: تا تهى شد از آنچه كرده بود( ظ: گرد آمده بود) و ركويى.
[١٨]- مب: برفت چون نگه كردم.