ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٦١ - باب چهل و نهم در محبّت
حق تعالى را وصف نكنند بدانكه از حدّ درگذرد[١] پس [او را[٢]] بعشق وصف نكنند و اگر جمله دوستى خلق همه بيك شخص دهند[٣] باستحقاق قدر حق سبحانه[٤] نرسد پس نگويند كه بنده از حدّ درگذشت[٥] [در محبّت حق تعالى و حق تعالى را وصف نكنند بعشق و بنده را نيز در صفت او تعالى وصف نكنند بعشق[٦]] پس نشايد وصف كردن حق بعشق بنده را و نه بنده را بعشق حق، بهيچ وجه روا نباشد[٧].
از شبلى حكايت كنند گفت محبّت رشك بردن بود بر محبوب كه مانند توئى او را[٨] دوست دارد[٩].
[نصرآبادى گويد محبّتى بود كه موجب او از خون برهانيدن باشد و محبّتى بود كه موجب خون ريختن بود[١٠].]
سمنون گويد محبّان حق تعالى بشرف دنيا و آخرت رسيدند[١١] [زيرا[١٢]] كه پيغامبر گفت صلوات اللّه و سلامه عليه مرد باز آن بود كه او را دوست دارد پس
[١] - مب: هم او گويد عشق مجاوزت حد بود در دوستى و حق را سبحانه و تعالى صفت نكنند بمجاوزت حد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: كى اگر از جمله دوستى خلق جمع كنند در يك شخص.
[٤] - مب: خداى تعالى.
[٥] - مب: تجاوز حد كرد.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: اينجا بماند عشق وى را هيچ راه نيست بوصف حق نه از حق بنده را و نه از بنده حق را.
[٨] - مب: شبلى گويد محبت آن بود كه غيرت آرى بر محبوب كى چون توى.
[٩]- متن عربى اضافه دارد. سمعت ابن عطاء يقول و قد سئل عن المحبة فقال اغصان تغرس فى القلوب فتثمر على قدر العقول. از ابن عطا شنيدم آنگاه كه وى را از محبت پرسيدند و او گفت شاخها و نهالهايى است كه در دل مىنشانند و بر اندازه عقلها ثمر مىدهد.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: محبت شرف دنيا و آخرت بود.
[١٢] - مب: ندارد.