ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٤١١ - باب سى و هفتم در جود و سخا
[شيخ ابو عبد الرّحمن حكايت كرد كه استاد ابو سهل صعلوكى رحمه اللّه روزى طهارت ميكرد اندر ميان سراى، سائلى درآمد و چيزى خواست و هيچيز حاضر نبود گفت باش تا من فارغ شوم چون فارغ شد گفت اين آفتابه بردار، برداشت و بيرون شد و صبر كرد تا دور بشد آنگاه آواز داد كه آفتابه كسى ببرد از پس بشدند بازنيافتند و اين از آن سبب كرد كه اهل سراى او را ملامت ببذل ميكردند[١]].
و هم از وى شنيدم كه استاد ابو سهل [صعلوكى] رحمه اللّه جبّه داشت و بكسى بخشيد اندر ميان زمستان و آنگاه بدرس آمد جبّه زنانه پوشيده بود[٢] كه ديگر [جبّه] نداشت. وفدى آمد[٣] از پارس، از بزرگان اندر همه علوم، فقه و كلام و نحو[٤] اسپهسالار ابو الحسن[٥] كس فرستاد كه تا استاد برنشيند باستقبال ايشان، درّاعه بر بالاى جبّه زنان پوشيد[٦]، سپهسالار گفت امام شهر بر ما[٧] استخفاف مىكند، بجامه زنان[٨] بر مىنشيند [چون حاضر آمدند[٩]] با ايشان همه مناظره كرد[١٠]، و همه را غلبه كرد، اندر همه علوم[١١].
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: از شيخ عبد الرحمن سلمى شنيدم كى استاد بو سهل صعلوكى جبه داشت و بكسى بخشيد در زمستان و چون بدرس آمدى جبه زنان پوشيده داشتى.
[٣] - مب: آمدند.
[٤] - مب: از بازرگانان و ايمه و علما و متكلمان و نحويان.
[٥] - اصل: حسن.
[٦] - مب: دراعه را بر آن جبه فرو پوشيد.
[٧] - مب: من.
[٨]- مب: و بر جامه زنان بر ستور.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: باز آن همه قوم مناظره كردند.
[١١] - مب: در انواع علوم.