ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٦٠ - باب چهل و نهم در محبّت
[ابو على رودبارى گويد محبّت موافقت بود.[١]]
ابو عبد اللّه قرشى گويد محبّت آن بود كه خويشتن را جمله [به] محبوب [خويش[٢]] بخشى ويرا هيچيز باز نماند از تو[٣].
شبلى گويد محبّت [را] نام از آن محبّت[٤] كردند كه هرچه در دل بود جز محبوب همه محو كند[٥].
ابن عطا گويد محبّت اقامت عتاب بود بر دوام[٦].
و از استاد ابو على شنيدم كه گفت محبّت لذّتى است و حقيقت آن حيرت است و سرگشتگى[٧].
و هم از وى شنيدم كه گفت عشق آن بود كه در محبّت از حدّ درگذرد و
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: ويرا از تو هيچچيز نماند. متن عربى: و لا يبقى لك منك شىء. و براى تو از وجود تو چيزى نماند. ظ: ترا. در هر دو ترجمه.
[٤] - مب: از آن محبت نام.
[٥] - مب: جز از محبوب بود از دل محو كند.
[٦] - مب: دوام عتاب كردن بود.
[٧] - مب: استاد بو على دقاق گويد محبت لذت و مواضع حقيقت دهشت است.