ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٣٧٤ - باب سى و پنجم در فراست
بشدم[١] و عادت وى آن بودى كه چون خواستى كه با وى بروم، باز من[٢] نگريستى [آنگاه[٣]] چون در سراى شد[٤] مرا گفت صوف بركش، بركشيدم، اندر هم پيچيد و كلاه بر آنجا افكند[٥] و آتش خواست و هر دو بسوخت.
ابو حفص نشابورى گفت[٦] كس را نرسد كه دعوى فراست كند و ليكن از فراست ديگران ببايد ترسيد زيرا كه پيغمبر[٧] را عليه [الصّلوة و[٨]] السّلام گفت از فراست مؤمنان بترسيد و نگفت شما بفراست دعوى كنيد[٩] و كى درست آيد دعوى فراست آنرا كه بدان محل باشد كه ويرا از فراست ديگران ببايد ترسيد.
ابو العبّاس بن مسروق گويد در نزديك[١٠] پيرى شدم از اصحابنا تا عيادت[١١] كنم ويرا اندر حال تنگدستى[١٢] ديدم، بخاطر من درآمد[١٣] كه اين پير را رفقى از كجا بود[١٤] پير گفت اى ابو العبّاس دست ازين خاطر بدار كه خداى عزّ و جلّ الطافهاء[١٥] خفى است.
[١] - مب: از پس وى فراشدم.
[٢] - مب: در من.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: شديم.
[٥] - مب: بر سر آن نهاد.
[٦] - مب: گويد.
[٧] - مب: رسول.
[٨] - مب: ندارد.
[٩]- مب: شما را در فراست مدعى باشيد.
[١٠] - مب: در پيش.
[١١] - مب: كى او را عيادتى.
[١٢] - مب: در حالتى شديد. متن عربى: على حال رثة. در حال پريشانى.
[١٣] - مب: با خويشتن گفتم. مناسب متن عربى است.
[١٤] - متن عربى: من اين يرتقق هذا الشيخ. اين پير از چه راهى معيشت مىكند.
[١٥]- مب: كى ايزد را سبحانه و تعالى لطفهاء.