ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥١٩ - باب چهل و ششم در توحيد
يوسف بن الحسين گويد توحيد خاص آنست كه بسرّ و وجد و دل چنان باشد كه گوئى در شاهراه تقدير حقّ سبحانه ايستاده بود تا احكام قدرت او در درياهاى توحيد [بر او مىرود[١]] او از خويشتن فانى گشته و او را حس نه اكنون كه هست همچنانست كه پيش بود اندر جريان حكم او سبحانه برو[٢].
[و بعضى گويند از بزرگان كه توحيد حق راست جلّ جلاله و خلق طفيلاند[٣]].
و گفتهاند توحيد افكندن اضافت بود از خويشتن[٤] نگويد مرا[٥] و بمن و از من.
[كسى بو بكر طمستانى را گفت توحيد چيست گفت [محو] آثار بشريّت بود و تجرّد الهيّت[٦]].
از استاد ابو على شنيدم گفت، اندر آخر عمر خويش و علّت برو سخت شده بود كه از علامات تأييد است نگاه داشت توحيد، در اوقات حكم، پس آنگاه آنرا تفسير كرد و گفت بدين آن ميخواهد كه اگر ترا در شاهراه، بناخن پيراى، پارهپاره
[١] - مب، اصل: ندارد. مطابق متن عربى اضافه شد.
[٢] - مب: كى بروجد و دل خويش گويى پيش خداى عز و جل ايستاده بود و بر تو مىرود تصاريف تدبير و احكام قدرت وى در دنيا. اصل: نزديكتر است بمتن عربى.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: اضافتهاست چنان كى نگويى.
[٥] - اصل: من. مب: مطابق متن عربى است.
[٦] - متن عربى: و قيل لابى بكر الطمستانى ما التوحيد فقال توحيد و موحد و موحد هذا ثلثة.
و قال رويم محو آثار البشرية و تجرد الالهية. بو بكر طمستانى را گفتند توحيد چيست گفت در اين مقام سه چيز است، توحيد( و آن اعتقاد بيگانگى اوست) و موحد( خدا كه او را بصفت يگانگى شناسند) و بنده كه خدا را بيگانگى شناسد. و رويم گفت الخ مب: اين دو روايت را بهم آميخته است.