ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٣٣ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
[زان[١]] بگردد [جواب] گوئيم هركس كه از شرط ولايت كند كه عاقبت او بايد كه نيكو بود روا ندارد و آنكس كه گويد روا بود در حال كسى گويد كه من مؤمنم بر حقيقت باز آنك روا بود كه حال او از آن بگردد در عاقبت، دور نباشد، برين قول اگر گويد كه روا بود كه ولى در يك حال صدّيقى بود پس در ديگر حال از آن بگردد[٢] اختيار ما اينست و روا بود كه از جمله كرامات ولى [يكى[٣]] آن بود كه داند كه او را عاقبت نيك خواهد بود[٤]، [و عاقبتش نخواهد گرديد] و اين، باز آن مسئله كشد كه ياد كرديم[٥] كه روا بود كه ولى داند كه ولى است يا نه.
[فصل اگر گويند خوف مكر از دل ولى زايل شود جواب آنست كه چون ولى مصطلم بود از شاهد خويش مختطف بود بحال از احساس خويش، وى مستهلك بود در آنچه بر وى مستولى بود و خوف از حاضران بود با ايشان].
فصل: اگر گويند كه چهچيز بايد كه غالب بود بر ولى در اوقات كه با خويشتن بود گوئيم صدق او درگزارد حقوق حق تعالى پس رفق او و شفقت او بر خلق در جمله احوال و رحمت خواستن او جمله خلق را و تحمّل كردن او از خلق بخوئى نيكو و نيكوئى خواستن او از حق تعالى خلقانرا بىآنك التماسى كند از ايشان و همّت او در رستگارى خلق بود و از ايشان اگر رنجى بدو رسد انتقام نكشد و خويشتن را از حقد بر ايشان نگاه دارد و دست از مال ايشان كوتاه دارد و بهمه وجهى طمع از ايشان بريده دارد و زبان ببد گفتن ازيشان كشيده دارد و غيبت ايشان نكند و خصم هيچكس نباشد در دنيا و آخرت.
[١] - مب: ندارد.
[٢] - مب: هرك از شرط ولايت حسن موافاة كند اين معنى روا ندارد و آنك گويد وى در حال مؤمن بر حقيقت است و اگر روا بود كى بگردد دور نيفتد كى در حال صديقى بود پس بگردد.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: كى وى مأمون العاقبت است.
[٥] - مب: اين مسئله ملحق بود بدان كى گفتيم.