ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٧١ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
ابو سليمان دارانى گويد[١] عامر بن عبد قيس بشام [مى[٢]] شد، با او مطهره بود هرگاه كه وضو خواستى كردن[٣] [از آنجا[٤]] آب بيرون آمدى و چون طعام خواستى شير بدر آمدى[٥].
عثمان بن ابى عاتكه گويد اندر غزائى بوديم، اندر [زمين] روم، [آن[٦]] امير، لشكرى [سريّه] [مى[٧]] فرستاد [بجائى[٨]] وعده كرد[٩] كه فلان روز بازآيند [آن[١٠]] وعده بگذشت [لشكر] [باز] نيامد، ابو مسلم نيزه بر زمين فرو زده[١١] بود در زير او[١٢] نماز ميكرد، مرغى بيامد و بر سر آن نيزه نشست [و] گفت لشكر بسلامت است [و غنيمت بسيار يافتهاند فلان روز و[١٣]] فلان وقت رسند ابو مسلم [اين[١٤]] مرغ را گفت تو كيئى[١٥] گفت من آنم كه اندوه از دل مسلمانان ببرم ابو مسلم پيش آن امير[١٦] آمد و ويرا از آن خبر داد[١٧] كه مرغ چنين گفت آن[١٨] وقت كه مرغ گفت[١٩] [اندر آنوقت[٢٠]] لشكر برسيدند[٢١].
[١] - مب: حكايت كند كى.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: و ركوه خرد با وى بود چون خواستى كى طهارت كند.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: و وقت بودى كى شير بيرون آمدى تا بياشاميدى. اصل: بمتن عربى نزديكتر است.
[٦] - مب: ندارد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: ندارد.
[٩] - مب: و ميعاد نهادند.
[١٠] - مب: ندارد.
[١١] - مب: فرو برده.
[١٢] - مب: آن.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: ندارد.
[١٥]- مب: كىاى.
[١٦] - مب: بنزديك والى.
[١٧] - مب: و او را خبر كرد.
[١٨] - مب: همان.
[١٩] - مب: گفته بود.
[٢٠] - مب: ندارد.
[٢١] - مب: در رسيدند.