ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٦٧٢ - باب پنجاه و سوم در اثبات كرامات اولياء
از يكى از اين جوانمردان حكايت كنند كه گفتند اندر دريا بوديم يكى با ما بود بمرد، ما همه قوم جهاز او مىساختيم و چنان مىساختيم كه بدريا اندازيم، آن دريا خشك شد و كشتى بر خشك بيستاد تا ما او را[١] گور [به] كنديم و [ويرا] دفن كرديم چون فارغ شديم آب غلبه كرد و دريا با حال خود شد و كشتى برفت[٢].
گويند [وقتى[٣]] قحطى بود اندر بصره، حبيب عجمى [طعام بسيار] خريد [بنسيه[٤]] و بدرويشان داد و كيسه بدوخت[٥] و در زير سر كرد[٦] چون بتقاضا آمدندى كيسه برگرفتى، پر [از] درم بودى [وا وامهاء ايشان[٧]] بدادى[٨].
[گويند] ابراهيم ادهم [وقتى[٩]] اندر كشتى خواست نشست، سيم نداشت گفتند هر كسى كه در كشتى نشيند، دينارى ببايد داد، او دو ركعت نماز كرد و گفت يا رب[١٠] از من چيزى ميخواهند من ندارم، [در وقت[١١]] آن ريگ همه دينار شد[١٢].
ابو معاوية الاسود را [گويند[١٣]] چشم بشد چون [خواستى كه قرآن برخواند] مصحف بازكردى خداى چشم وى بازدادى[١٤] و چون مصحف فراهم[١٥] كردى نابينا شدى.
[١] - مب: كسى حكايت كند ازين قوم گفت در كشتى بوديم از مردمان كشتى يكى بيمار شد و بمرد جهاز وى راست كرديم كى ويرا در دريا افكنيم دريا بزمين فروشد و كشتى بر زمين بنشست بيرون آمديم.
[٢] - مب: غلبه گرفت و كشتى از جاى برخاست و برفتيم.
[٣] - مب: ندارد.
[٤] - مب: ندارد.
[٥] - مب: برگرفت.
[٦] - مب: نهاد.
[٧] - مب: ندارد.
[٨] - مب: جمله بدادى.
[٩] - مب: ندارد.
[١٠] - مب: خواست كى در كشتى نشيند گفتند دينارى خواهيم بر شط كشتى نماز كرد و گفت الهى.
[١١] - مب: ندارد.
[١٢]- مب: آن همه ريگ دينار گشت.
[١٣] - مب: ندارد.
[١٤] - مب: چشمش روشن شدى قرآن برخواندى.
[١٥] - مب: فراز.