ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٧١٨ - باب پنجاه و چهارم آنچه در خواب بدين قوم نمايند
جنيد گويد در خواب ديدم كه دو فريشته از آسمان بيامدند يكى ازيشان مرا سؤال كرد كه صدق چيست[١] [من] گفتم وفا [كردن[٢]] بعهد، آن ديگر گفت راست گفتى پس باز آسمان[٣] شدند.
[بو سليمان دارانى را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد و بر من رحمت كرد و بر من هيچ چيز نبود زيانگارتر از اشارت مردمان[٤]].
[جنيد گويد خويشتن را بخواب ديدم نزد حق تعالى ايستاده، مرا گفت يا با القاسم اين سخنان ترا از كجاست كه مىگويى گفتم خدايا نگويم مگر حق گفت راست گويى].
علىّ بن الموفّق گويد [روزى[٥]] تفكّر[٦] ميكردم بسبب عيال و درويشى ايشان بخواب[٧] ديدم، رقعه برو نبشته، بسم اللّه الرّحمن الرّحيم. اى پسر[٨] موفّق از درويشى مىترسى و چون من خداوندى دارى چون شب تاريك شد مردى بيامد و كيسه پيش من بنهاد پنج هزار دينار اندر وى گفت بردار اى ضعيف يقين[٩].
ابو بكر كتّانى [گويد] جوانى [را] بخواب ديدم كه از آن نيكوتر نديده بودم[١٠]
[١] - مب: فرو آمدندى يكى از من پرسيدى كى صدق چه بود.
[٢] - مب: ندارد.
[٣] - مب: راست گويد و بر آسمان.
[٤] - متن عربى: من اشارات القوم. از اشارتهاى صوفيان.
[٥] - مب: ندارد.
[٦] - مب: انديشه.
[٧] - مب: در خواب.
[٨] - مب: يا پسر.
[٩]- مب: و من خداى تو چون وقت غلس بود كسى در بكوفت و كيسه پنج هزار دينار در وى بمن داد و گفت بگير يا ضعيف اليقين.
[١٠] - مب: كى از وى نيكوتر نبود.