ترجمه رساله قشيريه - عثماني، حسن بن احمد - الصفحة ٥٢٨ - باب چهل و هفتم در احوال اين طايفه وقت بيرون شدن از دنيا
تا شهادت بر همگنان عرضه كرد آنگاه فرمان يافت[١].
خواهر ابو على رودبارى گويد[٢] چون ابو على را اجل نزديك آمد، سر وى اندر كنار من بود، چشم باز كرد و گفت درهاى آسمان گشادهاند و بهشتها آراستهاند[٣] و منادى آواز ميدهد يا با على برتبت بزرگترين رسانيديم ترا اگرچه [تو] نخواستى و اين بيت بگفت:
|
و حقّك لا نظرت الى سواكا |
بعين مودّة حتّى اراكا |
|
|
اراك معذّبى بفتور لحظ |
و بالخدّ المورّد من جناكا |
|
[پس گفت يا فاطمه اول ظاهر است و دوم اشكالى دارد].
از يكى شنيدم از درويشان كه چون وفات احمد نصر حاضر آمد[٤] يكى از درويشان[٥] گفت بگو اشهد ان لا اله الّا اللّه درو نگريست و گفت بىحرمتى مكن[٦].
كسى گويد درويشى [را] ديدم جان بذل ميكرد[٧] [و] غريب بود و مگس بسيار بر وى جمع شده[٨] بود بنشستم و مگس از وى بازميداشتم[٩] چشم باز كرد و گفت كيست اين، چندين سالست تا[١٠] در آرزوى [اين] چنين وقتى بودم[١١]
[١] - مب: بر همه عرض كرد پس سر بازنهاد و جان بداد. قصه شبلى را اينجا آورده است.
[٢] - مب: و حكايت كنند از خواهر بو على رودبارى كى.
[٣] - مب: بياراسته.
[٤] - مب: احمد بن نصر بود.
[٥] - مب: از حاضران او.
[٦] - متن عربى: قال بالفارسية بىحرمتى مكن.
[٧] - مب: جان مىداد.
[٨]- مب: گرد آمده.
[٩] - مب: همىراندم.
[١٠] - مب: اين كيست كى من چندينگاه.
[١١] - مب: بودهام.